كرد كه آرزوى عزّت و بزرگى او را در سر پرورد . پس فرشتگان مقرّب خود را بدان بيازمود ، و بدين آزمايش فروتنان را از گردنكشان جدا فرمود . پس گفت خداى سبحان كه داناست بدانچه نهان است در دلها - اى همگان - و در پردههاى غيب پنهان : «
إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ * فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ
- همانا مىآفرينم آدمى از گل ، پس چون آن را راست و درست كردم ، و از روح خود در آن دميدم ، بيفتيد براى او سجدهكنان * پس سجده كردند فرشتگان همگى ، جز شيطان » « 75 » كه رشك او را فراگرفت و به آفرينش خويش بر آدم نازيد و به اصل خود - كه آتش است - بر او غيرت ورزيد . پس دشمن خدا - شيطان - پيشواى غيرت ورزان است ، و پيشرو مستكبران ، پايهء عصبيّت را نهاد و بر سر لباس كبريايى با خدا درافتاد . رخت عزّت را در بر كرد ، و لباس خوارى را از تن برآورد . نمىبينيد چگونه خدايش به خاطر بزرگمنشى كوچك ساخت ، و به سبب بلند پروازى به فرودش انداخت ؟ در دنيا او را براند ، و براى وى در آخرت آتش افروخته آماده گرداند ، و اگر خدا مىخواست آدم را از نورى بيافريند كه فروغ آن ديدهها را بربايد ، و زيبايى آن بر خردها غالب آيد ، با بويى خوش چنان كه نفسها را تازه نمايد ، چنين مىكرد .
گردنها برابر او خم بود و كار آزمايش بر فرشتگان آسان هم ، / 409 ليكن خداى سبحان آفريدگان خود را به پارهاى از آنچه اصل آن را نمىدانند ، مىآزمايد تا فرمانبردار از نافرمان پديد آيد و تا بزرگ منشى را از آنان بزدايد ، و تكبّر را از ايشان دور نمايد .
پس ، از آنچه خدا به شيطان كرد پند گيريد ، كه كردار دراز مدّت او را باطل گرداند ، و كوشش فراوان او بىثمر ماند . او شش هزار سال با پرستش خدا زيست ، از ساليان دنيا يا آخرت - دانسته نيست - امّا با ساعتى كه تكبّر كرد خدايش از بهشت بيرون آورد ، و پس از ابليس ، كه ايمن بود كه خدا را چنان نافرمانى نكند ؟
هرگز خدا انسانى را به بهشت در نياورد به كارى كه بدان كار ، فرشتهاى را از
هامش
( 75 ) - همين سورهء ص ، 71 ، 72 ، 73 .