تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 371

مساهمون:

ص٣٧١
دارى و مردم از آن بىخبر مانند ؟ آيا به سبب نعمتى كه خدا را در آن بر تو منّت است بر خدا منّت مىنهى ؟ ! ( راوى ) گويد : پس ايّوب مشتى خاك برگرفت و در دهان خود نهاد و سپس گفت : پروردگارا ، درخور سرزنشم و توبه كردم ، تو با من چنان نيكيها كردى . آن گاه خداى عزّ و جلّ فرشته‌اى نزد او فرستاد كه پاى خود را بر زمين كوفت و آب بيرون آمد و فرشته او را بدان آب بشست و او به صورتى زيباتر و شادابتر از آن كه پيشتر بود بازگشت ، و خدا براى او باغى سرسبز رويانيد و خانواده و دارايى و فرزندان و كشاورزى او را به دو بازگردانيد ، و آن فرشته را در كنار او نشانيد كه با او همدمى داشت و سخن مىگفت . آن گاه همسر او در حالى كه تكّه نانى خشك همراه داشت پديد آمد ، چون بدانجا رسيد ديد آن محل دگرگونه شده و دو تن نشسته‌اند ، پس به گريه افتاد ، و بانگ برداشت و گفت : اى ايّوب چه شدى ؟ ايّوب او را آواز داد و زن نزديك شد و ايّوب را ديد كه خدا پيكر و نعمتهايش را به دو بازگرداند ، پس به درگاه خداى عزّ و جلّ سجدهء شكر نهاد . آن گاه ايّوب ديد كه گيسوان وى بريده شده ، و اين بدان سبب بود كه وى از جمعى قدرى خوراك خواست كه براى ايّوب ( ع ) بياورد ، و وى را گيسوانى زيبا بود ، آنها به وى گفتند : اين گيسوانت را به ما به فروش تا طعامى دهيمت ؟ / 380 وى گيسوان خود را ببريد و به آنها بداد و از آنها طعامى براى ايّوب بگرفت . چون ايّوب وى را گيسو بريده ديد در خشم شد و سوگند خورد كه او را صد ضربه بزند ، و زن به دو خبر داد كه سبب بريدن گيسوانش چنان و چنان بوده است ، آن گاه ايّوب از آن خشم و سوگند در اندوه بسيار شد . خداى عزّ و جلّ به دو وحى فرمود : «
وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ
- دسته‌اى از چوبهاى نازك به دست گير و با آن بزن و سوگند خود را مشكن » پس شاخه‌اى خوشهء خرما مركب از يكصد سرشاخه بگرفت و زنش را بدان يك ضربه نواخت و از قيد سوگند خود بيرون شد » . « 52 »
هامش
( 52 ) - همان مأخذ ، ص 466 .