تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
شده سزاوار آن است ، ولى ضرورت ندارد كه بلا و آزمون همواره بدين سبب بوده باشد ، بلكه ممكن است براى افزودن به پاداش بنده و پاك ساختن او باشد . « آن گاه ياران ايّوب نزد او رفتند و در ميان ايشان جوانى تازه سال بود ، نزدش نشستند و گفتند : اى ايّوب اگر خود گناهت را به ما خبر دهى نيكو باشد ، كه شايد اگر ما آن را بپرسيم خدا هلاكمان سازد ، و ما ابتلاى تو را بدين بلا كه كسى بدان دچار نشده جز به سبب امرى كه پنهانش داشته‌اى نمىدانيم . ايّوب ( ع ) گفت : « سوگند به عزّت پروردگارم كه او خود مىداند كه من خوراكى نخوردم مگر با يتيمى يا ناتوانى كه همكاسهء من شد ، و اگر در طاعت خدا دو كار به من پيشنهاد شد جز آن را / 379 كه بر بدنم دشوارتر بود برنگزيدم ) ، آن گاه آن جوان گفت : بد كرديد كه چندان از پيامبر خدا عيب جستيد تا او ناگزير شد بندگى خود را به درگاه پروردگار كه پوشيده مىداشت اظهار و آشكار كند ! » . ايّوب ( ع ) را از آن دل به درد آمد كه ديد نزديكترين مردم به دو در عبادتش شك مىكنند . از اين رو ايّوب ( ع ) گفت : « پروردگارا ، اگر من بر مجلس داورى مىنشستم برهان خود را مىآوردم » . يعنى اگر من قاضى مىبودم ، به اينان مىگفتم كه سزاوار چنين بلايى نبوده‌ام ، و بر آن گفتهء خود نيز برهانى داشتم ، ولى چنين نمىگويم زيرا من بنده‌ام و تو پروردگار . « آن گاه خدا پاره ابرى سفيد بر سر او فرستاد و گفت : اى ايّوب ، برهان خود را بياور كه من تو را بر كرسى داورى نشانده‌ام و اين منم كه نزديك بودم و هم چنان هستم ، ايّوب گفت : پروردگارا تو به درستى مىدانى كه هرگز دو كار بر من عرضه نشد كه هر دو متضمّن طاعتى از بهر تو باشد مگر آن كه من دشوارترين آن دو را بر خود پذيرفتم ، آيا تو را ستايش نكردم ؟ آيا تو را سپاس نگزاردم ، آيا به تسبيح تو نپرداختم ؟ ( راوى ) گويد : آن گاه ندايى به ده هزار زبان از آن پاره ابر برآمد كه : اى ايّوب ! چه كسى تو را چنان كرد ( و اين فضيلت را به تو بخشيد ) كه خدا را عبادت كنى و مردم از آن آگاه نباشند ؟ و خدا را ستايش و تسبيح گويى و بزرگش