من ذبح كند و هنگام ذبح نام خداى عزّ و جلّ را نياورد ، پس بيگمان بهبود مىيابد ، ( حسن بصرى ) گفت : از اين رو زن بيامد و بانگ مىكرد ، اى ايّوب ! تا كى پروردگارت تو را شكنجه مىدهد ؟ آيا بر تو رحم نمىكند ؟ كجاست آن دارايى ؟
كجاست آن رمه ؟ كجايند آن فرزندان ؟ كجاست دوست ؟ كجاست رنگ زيباى تو كه دگرگون گشته و همچون خاكستر شده است ؟ كجاست آن پيكر زيبايت كه پوسيده و از هم فرو ريخته و حشرات در آن به رفت و آمدند ؟ اين برّه را ذبح كن و بياساى . ايّوب گفت : دشمن خدا نزدت آمد و در تو وسوسه دميد و تو سخن او را پذيرفتى ، واى بر تو ، آيا وضع دارايى و فرزندان و تندرستى ما را كه در آن به سر مىبرديم ديدى ؟ چه كسى آنها را به من عطا كرده بود ؟ گفت : خدا ، گفت : چه مدّتى از آن وضع بهره برديم ؟ گفت : هشتاد سال ، گفت : خداى تعالى از كى مرا بدين بلا دچار ساخته است ؟ گفت : از هفت سال و چند ماه پيش از اين ، گفت :
واى بر تو كه با پروردگارت عدالت نورزيدى و انصاف نكردى ، آيا در بلايى كه خدا مرا بدان مبتلا كرده ، همچند آسايشى كه هشتاد سال به ما داده بود ، هشتاد سال شكيبايى نكنم ؟ به خدا سوگند كه اگر خداى عزّ و جلّ مرا بهبود بخشيد ، بدين سبب كه به من فرمان مىدهى ذبحى براى غير خدا كنم ، حتما تو را يكصد تازيانه خواهم زد » ، « 49 » [ 44 ] و از آن جا كه سوگند خورده بود زن وفادار خود را يكصد تازيانه بزند ، خدا به دو فرمود كه يكصد شاخه نازك از سر خوشهء خرما در دست گيرد و با آن يك ضربه بر زنش بزند ، تا از يك سو حرج سوگند خوردن به خدا از او برداشته شود ، و از سوى ديگر همسرش آزارى نبيند .
«
وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ
- دستهاى از چوبهاى باريك به دست گير و با آن بزن . » / 376 امام صادق ( ع ) گويد :
هامش
( 49 ) - بحار الانوار / ج 12 ، ص 368 .