[ 35 ] اين وضعيّت براى او - كه پيامبر بود - لغزشى شمرده شده و اين آزمونى بر او بود كه صورت گرفت و او با دعا و يارى جستن از خدا از آن گذشت ، زيرا دانست كه محقق نشدن آرزوهاى او از جانب خدا دليل بر آن است كه تحقق آنها هيچ گاه به مصلحت نيست .
«
قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي
- گفت : اى پروردگار من ، مرا بيامرز . » اگر نزدت آرزويى آوردم كه با حكمت تو موافق نيست زيرا دانش من از ادراك آن ناتوان است ، آن گاه / 360 از خدا چيزى ديگر خواست كه از خلال آن آرزويش را تغيير داد ، گفت :
«
وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
- مرا ملكى عطا كن كه پس از من كسى سزاوار آن نباشد ، كه تو بس بخشندهاى . » از اين آيهء كريم آداب دعا از جانب پيامبران - عليهم السّلام - معلوم مىشود .
در آغاز بايد بنده بداند آنچه از خدا درخواست خواهد كرد حقّ او بر خدا نيست كه با كردار يا بندگى خود آن را واجب مىسازد ، بلكه هبه و بخششى است كه پروردگار اگر بخواهد به تفضّل به دو عطا مىكند و اگر نخواهد نمىبخشد ، و افزون بر تناسب اين ادب با مقام پروردگارى ، خدا مناعتى بر ضدّ عكس العمل اجتماعى او در صورت اجابت نشدن آرزويش عطا مىكند .
سپس اين كه درخواست بايد ( به مرتبه ) عظيم و ( به اندازه ) بزرگ باشد ، از انسان مىسزد كه از پروردگار خود كه تواناى چيرهء كريم است درخواستهاى گرانقدر و بزرگ بكند و از نگرش بشرى محدودى كه آرزوهايى محدود را بر او ايجاب مىكند فراتر رود ، و از پايگاه شناخت به صفات و نامهاى نيكوى خدا از او درخواست كند . اين سليمان ( ع ) است كه از خدا درخواست مىكند ملكى عظيم به دو عطا كند كه پس از وى كس سزاوار آن نباشد .
از سياق مطلب درمىيابيم كه سليمان ( ع ) از خدا خواست تا در عرض فرزندانى كه او را از وجودشان محروم داشته ، او را به رحمت الهى ويژهاى