بداند كه ممكن نيست به وسيلهء سلطهاى كه از ارزش دادن به حق و روش توحيد دورى مىكند قرآن را بشناسد . مگر نه آن كه سلطهء سياسى ارزشهاى اجتماع را مجسّم مىسازد ؟ پس چگونه سلطهاى فاسد مىتواند ارزشهاى اصلاحى قرآن را اجرا و عملى كند ؟ ! بدين سان روند مطلب به ضرورت انديشيدن و ياد آوردن براى درك اين حقيقت كه پردههاى شهوات و فشارها بر آن افكنده شده ، اشاره مىكند .
/ 357 دوم : از آن جا كه روش قرآن در هشيار ساختن انسان به روز قيامت روشى يگانه و بىهمتاست و جز كسانى كه در آيات قرآن مىانديشند و از آن پند مىگيرند به فهم آن دست نمىيابند .
[ 30 ] سياق مطلب ما را پس از آموزش از طريق داستان داود ( ع ) به داستان سليمان ( ع ) مىبرد و اين دو داستان در اين نكته كه مثالى از گذشتن انسان از آزمون سلطه و قوّتند با يكديگر تلاقى مىكنند .
«
وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ
- سليمان را به داود عطا كرديم . چه نيكو بندهاى بود و روى به خدا داشت . » ويژگى سليمان و بزرگوارى حقيقى او در وابستگى او به مردى بزرگ همچون داود ( ع ) و در سلطنت و چيرگى او نيست بلكه در بندگى او نسبت به خداى سبحان است . و اگر از اهل ايمان نمىبود خدا او را در كتاب خويش نمىستود . وى بدين بندگى توانست بزرگترين آزمون زندگى را ، كه همان آزمون سلطه است بگذارند . وى - عليه السلام - ملكى يافت كه هيچ يك از مردم چنان ملكى نيافته بود و پس از او نيز هرگز كسى چنان نخواهد يافت ، ولى او به زيور دنيا فريفته نشد ، بلكه از آن گذشت و روى به خدا داشت ، به بندگى او مىپردازد و خود را در موضع فردى گناهكار قرار مىدهد و سپس توبه مىكند و او از گناهان معصوم و بازداشته است و پروردگار خود را عزّ و جلّ بزرگ مىدارد . چگونه آنها بر پروردگار خود بزرگى مىفروشند در حالى كه مىدانند هر چه دارند از فضل اوست ، و راه افزون ساختن آن همان افزودن به خوارى و سرسپردگى و فروتنى نسبت به اوست ؟ !