[ 31 ] قرآن براى مجسّم ساختن گرايش و بندگى سليمان ( ع ) نسبت به خدا صورتى از زندگى او را به ما عرضه مىكند .
«
إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِناتُ الْجِيادُ
- آن گاه كه به هنگام عصر اسبان نژادهء تيزرو را كه ايستاده بودند به او عرضه كردند . » صافنات از بهترين اسبهاى تربيت شدهاند ، و هر وقت سليمان آهنگ جهاد داشت آنها را به دو عرضه مىكردند .
[ 32 ] در همان روز عرضهء اسبها ، و شايد به سبب فزونى آنها وى مدتى دراز بدانها مشغول شد چندان كه خورشيد نهان شد ( يا در شرف غروب بود ) و فضيلت نماز عصر از دست او برفت ، و ديگر وقت گزاردن آن نبود و او ساز و برگ جهاد فراهم مىكرد / 358 و سرگرم كارى از كارهاى دنيا بود ، و با وجود اين از پروردگار خود آمرزش خواست و آن را تقصيرى شمرد كه مستوجب توبه مىشود .
«
فَقالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَنْ ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ
- گفت من دوستى اين اسبان را بر ياد پروردگارم گزيدم تا آفتاب در پردهء غروب پوشيده شد ، » و سلطان بودن او وى را از اعتراف به خطا باز نداشت ، گرچه آن خطا در حدّ ترك شايستهترى به سبب عمل خيرى ديگر بود كه خدا آن را دوست دارد .
پس معنى سخن او اين است كه جهاد مرا از نماز بازداشت ، در حالى كه هر دو واجبند ، اما نماز شايستهتر است ، مگر نه آن كه مؤمنان براى برپا داشتن نماز جهاد مىكنند ؟
[ 33 ] هنگامى كه سليمان ( ع ) متوجّه از دست رفتن وقت نماز شد ، از جهاد دست كشيد و نماز خود را قضا كرد ، و ديگر بار بازگشت ، و گفت :
«
رُدُّوها عَلَيَّ
- آنها را نزد من بازگردانيد . » يعنى اسبان نژاده را ، تا به رسيدگى به لشكر ادامه دهد .
«
فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ
- پس به دست كشيدن ( و نواختن ) بر ساقها و گردنهايشان آغاز كرد ، »