و دست كشيدن ( يا نواختن ) بر گردنها و ساقهاى اسبان نزد كارشناسان راهى براى شناختن بهترين اسبان بود ، و سليمان ( ع ) پس از اجزاى اين بررسى اسبها را به افراد سپاه خود تقسيم مىكرد و اين نشان اهتمام او به امر سپاه است .
ابن عبّاس گويد از على ( ع ) دربارهء اين آيه پرسيدم ، گفت : تو در اين باره چه شنيدهاى اى ابن عبّاس ؟ گفتم : شنيدم كه كعب مىگويد : سليمان به عرضهء اسبان سرگرم شد تا فرصت نماز از دستش رفت ، / 359 آن گاه گفت آنها ، يعنى اسبان ، را بر من بازگردانيد ، و آنها چهارده رأس بودند ، پس فرمود گردن و ساق همه را با شمشير زدند و آنها را بكشت ، پس خدا چهارده روز فرمانروايى را از او سلب كرد ، زيرا با كشتن اسبها به آنها ستم كرد . على ( ع ) گفت :
« كعب دروغ گفت ، سليمان در آن روز از آن رو به عرضهء اسبها مشغول شد كه مىخواست با دشمن جهاد كند ، تا آن كه آفتاب در پردهء غروب پوشيده شد ( تا آن جا كه گفت ) به راستى پيامبران ستم نمىكنند و به ستم فرمان نمىدهند زيرا ايشان معصوم و پاكيزه شدهاند » . « 37 » [ 34 ] سپس قرآن از آزمونى كه سليمان - عليه السّلام - عرضهء آن شد با ما سخن مىگويد . وى از خدا آرزو كرد كه به دو پسرى دهد كه وارث او شود هم چنان كه او خود وارث داود ( ع ) شده بود ، ولى خدا آرزوى او را اجابت نكرد بلكه جسد مردهاى را كه زن او سقط كرده بود بر تخت او افكند .
«
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً
- ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدى افكنديم . » كنايه از نوزاد پسر مرده ، در حالى كه او آرزو داشت پسرى بر تخت او بنشيند و پس از او حكم براند ، پس اندكى از آن امر متأثّر شد ، ولى در پيش خود انديشيد و به سوى پروردگارش بازگشت .
«
ثُمَّ أَنابَ
- سپس روى به خدا آورد . »
هامش
( 37 ) - المجمع ، ج 7 - 8 ، ص 475 .