پيامبر ، ابراهيم ( ع ) نمونهاى است از يك انقلابى رد كنندهء خطاى اجتماعى و خطاى پدران ، و خدا / 254 او را دليل و حجّت بر كسانى مىآورد كه به وسيلهء اين دو عامل خطا راه شرك پيمودند ، و قرآن از آنها چنين سخن مىگويد كه :
«
إِنَّهُمْ أَلْفَوْا آباءَهُمْ ضالِّينَ * فَهُمْ عَلى آثارِهِمْ يُهْرَعُونَ
- آنها پدران خود را پيش از خود گمراه يافتند * و بر پى ايشان شتابان مىروند » ، « 38 » و ابراهيم ( ع ) - بر خلاف آنها - مسئوليّت خود را بر دوش گرفت ، و عقل خود را به كار انداخت و اشخاص و مرده ريگ را به حساب ناچيز شمردن ارزشها تقديس و ستايش نكرد .
[ 86 ] آن حضرت ( ع ) به دروغين بودن شريكان برساخته و گمراهى فرهنگى كه اجتماع را به چنان پايان تباهى در كجروى كشانده بود ، راه برد .
«
أَ إِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ
- آيا به جاى خداى يكتا ، خدايان دروغين را مىخواهيد ؟ » و « إفك » همان دروغ كلان و گزاف است .
مفسّران گفتهاند كه مقدّم آوردن كلمهء « إفكا » كه مفعول مطلق است براى توجّه ويژه بدان و براى آن است كه تمام توجيهات و بهانههاى آنها براى پرستش خدايان خطاست و آنها خود جز مردمى دروغگو نيستند .
اين اوج مبارزه و ستيزهء ابراهيم - عليه السّلام - را نسبت به گمراهى متداول و شايع در ميان قومش نشان مىدهد .
[ 87 ] آن گاه وى بعد از بيان خطاى شرك ، در حالى كه خداى حقيقى را براى قوم خود بيان مىكند ، از آنها مىپرسد :
«
فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ
- به پروردگار جهانيان چه گمان داريد ؟ » حركت ارباب رسالت بدين سان بر ويران كردن انديشه و وضع موجود باطل و ساختن انديشه و نهاد حق به جاى آن دو استوار مىباشد .
پيداست كه ابراهيم ( ع ) با اين سخن قوم خود را به سوى راه درست براى
هامش
( 38 ) - همين سوره ، الصّافات / 69 - 70 .