بند و زنجيرها ، و بار گران همانند بيمارى انسان را زمينگير مىكند و عقل و نيروهاى نيكوى او را از كار مىاندازد .
/ 253 على بن ابراهيم گويد : «
إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
- آن گاه كه با دلى رسته روى به پروردگارش آورد » : يعنى « دل رسته از شك و ترديد » . « 36 » و گويد :
« دل رسته آن است كه خدا را در خود مىيابد و در آن دل جز او احدى نيست » ، « 37 » و اين تفسير با روند آياتى كه از بندگان مخلص و رهايى يافتهء خدا با ما سخن مىگويد تناسب دارد .
[ 85 ] و دل هرگز دلى ابراهيمى و زدوده از شرك نمىشود مگر آن كه از عواملى اساسى كه بر آن تأثير منفى مىگذارند فراتر رود و حتّى با آنها مبارزه كند و پايدارى ورزد ، زيرا براى اخلاص و ناب شدن نياز به حقيقتى خارجى دارد كه همان ستيزه و پيكار با شرك است ، و ابراهيم ( ع ) چنين بود ، چه او با كجروى اجتماعى نمودار در خطّ مشركانهء پدر و قوم خود ، و كجروى سياسى كه نمرود سركش آن را مجسّم كرده و خود مظهر آن شده بود ، به پيكار پرداخت .
«
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ
- آن گاه كه به پدرش و قومش گفت :
چه مىپرستيد ؟ » و پرسش او پرسشى استفهامى نبود ، بلكه كجروى اجتماعى موجود را انكار مىكرد ، و بر انسان واجب است كه در برابر پدر و اجتماع خود چنين باشد ، پس كسى كه هر چيزى را از آنها بپذيرد و استقلال خود را در برابر آنها از دست بدهد « سليم » و رسته از ترديد نيست . سليم آن كس است كه خوب را بپذيرد و با آنچه نادرست و منفى است با روشى مناسب معارضه و مبارزه كند .
هامش
( 36 ) - نور الثقلين ، ج 4 ، ص 406 .
( 37 ) - همان مأخذ .