آن هر چه باشد ، تفاوت فقط به موارد فشار مربوط مىشود ، و بيگمان مؤمن كسى است كه با فشار مبارزه كند و بستيزد ، امّا كسى كه قرآن را دو پاره مىكند و مىگويد : به پارهاى ايمان داريم و به پارهاى كفر مىورزيم ، و مىخواهد تنها بدانچه با مصالح او سازگار است ايمان بياورد و آن جا كه با مصالح او برخورد دارد آن را رها كند ، چنين كسى به طبع همان است كه قرآن با او مىجنگد .
پس قرآن جز مواردى اندك با كسانى كه مستقيما نسبت به دين كفر مىورزند رويارويى نمىكند ، بلكه بيشتر با كسانى مبارزه مىكند كه به خدا شرك مىورزند ، و به شهوتها و سلطانهاى خود و عيّاشان سر مىسپارند و خود را به پرستش خدا ، در مواردى كه با مصالح و شهوتها و گناهان بزرگ آنها منافاتى ندارد ، مىپرستند .
[ 62 ] وقتى انسان از تجربههاى ديگران اندرز گيرد به راه راست هدايت مىشود و راه مىبرد ، و به راستى ، كسى از اين تجربهها سود مىبرد كه بدانها بينديشد و آنها را وسيلهء برانگيختن دفينههاى خرد و نهفتههاى سرشت و فطرت خود قرار دهد .
از بارزترين حقايقى كه هر كس هدايت جو باشد بدان مىانديشد اين است كه : برخى از مردم در گمراهيند ، پس هر جا به روى ، و از هر كس بپرسى به تو مىگويد كه : بعضى از مردم بر خطا هستند ، ولى اين حقيقت آنها را به شناخت دو حقيقت ديگر رهنمون نمىشود كه : اوّلا : همان گونه كه شيطان بسيارى از مردم را گمراه ساخته ، ما را نيز گمراه مىسازد ، پس بايد از او بپرهيزيم ، و ثانيا : سرانجام گمراهان چيست ؟ مگر نه هلاك است ؟ ! پس چرا ما از اين امر عبرت نگيريم ؟ ! «
وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيراً
- بسيارى از شما را گمراه كرد . » / 159 پس وقتى شيطان در گمراه ساختن خلقى بسيار از شما كامياب شده است ، چرا از او حذر نشود ؟
«
أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ
- مگر به عقل در نمىيافتيد ؟ » اين گروهى است كه شيطان آن را گمراه كرده و به بيراههء نابودى كشانده