تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
سهمناك - در يك چشم بر هم زدن - همه را چون خاكسترى سرد ، بىحسّى و جنبشى و گرمايى كرد . «
إِنْ كانَتْ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً فَإِذا هُمْ خامِدُونَ
- جز يك بانگ سهمناك نبود كه همه ناگاه برجاى سرد شدند . » [ 30 ] سياق مطلب بر اين داستان كه به تقريب تجربه‌هاى رسالتها را خلاصه كرده است پىنوشتى مىآورد و گويد : «
يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ
- اى دريغ بر اين بندگان . » به راستى كه جاى دريغهاست ، تا هر شخصى كه در نظير چنين موقعيّتى قرار گرفته باشد ناچار حسرت مىخورد ، همانا خدا بندگانش را آفريده كه به آنان مهربانى كند ، و با اراده و آزادى آنها را گرامى سازد ، اما آنها راه هلاك را برگزيدند ، آن گاه رسولانى نزدشان فرستاد كه آنها را از زيان كارهايشان بيم دهند و هشدار گويند ، ولى آنها ايشان را مسخره كردند ، و خويشتن را عرضهء هلاكى ساختند كه مستوجب حسرتها و دريغهاست ، چگونه آخرين فرصت خود را با مسخره كردن ضايع و تباه ساختند ؟ ! و چگونه هيمهء آتش افروز دوزخ شدند ، در حالى كه انتظار مىرفت ميهمانان خداى رحمان در بهشت شوند ؟ ! «
ما يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
- هيچ پيامبرى بر آنها مبعوث نشد مگر آن كه مسخره‌اش كردند . » شايد اين مسخره كردن سخت‌ترين گونهء كفر ، و دور كننده‌ترين راههاى گمراهى ، زيرا صاحبش در حالتى از بيهودگى و بىاعتنايى به سر مىبرد ، و مثالش در اين مقام مانند آن است كه پزشك بيمار را به دارو سفارش دهد و از هلاك بپرهيزاند ، آن گاه به جاى آن كه بيمار از او سپاسگزارى كند و در اجراى دستورهاى او شتاب ورزد ، بر پزشك بخندد . آيا چنين مردى مستوجب دلسوزى و دريغها نيست ؟ / 119 [ 31 ] آنها از سرگذشت پيشينيانى كه خدا به سبب كفر و مسخره كردنشان آنها را هلاك كرده و جز عبرتى از آنها باقى نمانده ، غفلت مىورزند .