آن گاه به گمراهى خود ادامه دادند تا آن جا كه نه تنها بدان رسولان بلكه به هر رسالتى كفر ورزيدند و گفتند :
/ 110 «
وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ
- خداى رحمان هيچ چيز نفرستاده است ، » نه رسالت شما را و نه رسالتى غير از رسالت شما را . و بدين سان به كفر و سركشى افزودند ، امّا چرا در اين جا نام « الرّحمن آن خداى بخشاينده » آمده است ؟ آيا از آن رو كه رسولان اين نام را ياد كردند و بدان قوم بيان مىكردند كه پروردگارشان آنها را بدون رسالت رها نكرده و وانگذاشته است ، زيرا خدا رحمتى گسترده و عاطفهاى بسيار دارد ، و از اين رو كافران گفتند : هرگز ، « الرّحمن آن بخشايندهء مهربان » نفرستاده است ؟ يا براى آن كه پنداشتند رحمت خدا مانع از آن است كه تكليفهاى دشوار را به وسيلهء رسالت بر آنها نازل كند ؟ به نظر مىرسد كه احتمال نخست نزديكتر به صواب باشد ، پس پاسخ آنها در حديث نفس خودشان مضمر و نهفته است .
«
إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ
- شما جز دروغ نمىگوييد . » از آن جا كه اصل رسالت نزد آنها مردود بود پس دعوت آن رسولان نيز - به پندار آنها - فقط دروغ آمده است ، و شايد اين آيه دلالت بر آن دارد كه آن رسولان مستقيما از سوى خدا سخن مىگفتند .
[ 16 ] خداى تعالى خود بزرگترين گواه صدق و راستى پيامبران خويش است . مگر نه اين كه در درون هر انسانى عقلى به وديعه نهاده كه او را به حق رهنمون مىشود ؟ و مگر نه اين كه به دست رسولان خود نشانهها را ظاهر مىسازد ؟ ! و مگر نه اين كه به آنان نصرت و پيروزى مىبخشد ؟ آيا استقامت ايشان بر صدقشان دلالت نمىكند كه كاملا اطمينان دارند كه به راستى فرستادگاناند و حتما و به يقين راست مىگويند ؟
«
قالُوا رَبُّنا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ
- گفتند : پروردگار ما مىداند كه ما به سوى شما فرستاده شدهايم . » ولى تحمّل مسئوليّت رسالت بدان معنى نيست كه نسبت به موضعگيرى