الحِرص غرائز شَتّى يَجْمَعُها سوء الظن بالله ؛ « 1 »
با بخيل مشورت نكن كه او تو را مانع مىشود از احسان و مىترساند از بذل و بخشش ، و با شخص ترسو مشورت نكن كه او باعث ضعف اراده تو مىشود ، و با شخص حريص مشورت نكن كه او تزيين مىكند شدت حرص را با ستم به مردم ، زيرا بخل و جبن و حرص ، صفات و غريزههاى گوناگونى است كه جامع همه آنها سوءظن به خدا است .
امام صادق ( عليه السلام ) در خبر معاويه بن وهب مىفرمايد : « استشر فى أمرك الذين يخشون ربهم ؛ « 2 » مشورت كن در امور با كسانى كه ايمان به خدا دارند و از خدا مىترسند » .
و نيز امام صادق ( عليه السلام ) در خبر حلبى مىفرمايد :
إن المشورة لاتكون إلّا بحدودها ، فمن عرفها بحدودها و إلا كانت مضرّتها على الْمستشير أكثر من منفعتها له ، فأوّلها أن يكون الذى تشاوره عاقلا و الثانية أن يكون حُرًّا متدينًا ، و الثالثة أن يكون صديقاً مواخياً ، و الرابعة أن تطلعه على سرّك فيكون علمه به كعلمك بنفسك ، ثم يسرّ ذلك و يكتمه ، فإنه إذا كان عاقلا انتفعت بمشورته و إذا كان حُرّاً متديناً أجهد نفسه فى النصيحة لك ، و إذا كان صديقاً مواخياً كتم سرّك إذا اطلعتَهُ على سرّك ، فإن كان علمه به كعلمك به ، تمت الْمشورة و كَمُلَتِ النصيحة ؛ « 3 »
مشورت حدودى دارد اگر كسى حدود آن را بفهمد خوب است و گرنه ضررش بر مشورتكننده زيادتر از منفعت آن است . اول آن حدود اين است ؛ كسى كه با او مشورت مىكنى عاقل باشد ، دوم آنكه آزادمرد و ديندار باشد ، سوم آنكه دوست تو و با تو مانند برادر باشد ، چهارم آنكه او را از جهات پنهانى امر مطلع كنى به نحوى كه او هم عالم به جهات شود مانند علم تو ، سپس او را مستور از غير كند ، زيرا اگر عاقل باشد از مشورت با او نفع مىبرى و اگر آزادمرد و بادين باشد ( بنده هوى و هوس و شهوت و
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، قسمت دوم ، نامه 53 .
( 2 ) . محاسن برقى ، ص 601 .
( 3 ) . همان ، ص 602 .