تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام حكومت در اسلام (فارسى) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
والسلام ؛ « 1 » به خدا قسم اگر به من خبر برسد كه خيانت به بيت‌المال نموده‌اى ولو به مقدار خيلى كم ، تو را در فشار قرار مىدهم كه دارائى تو كم شود و بيچاره شوى كه قادر بر اداى نفقه خاندان خود نباشى و در بين مردم حقير و پست شوى . امام ( عليه السلام ) در جواب كسانى كه پيشنهاد مىكردند كه به اعيان و بزرگان مقدار بيشترى از بيت‌المال را بدهد تا آنكه آنها او را در مقابل دشمن يارى كنند چنين فرموده است : أتأمرونى أن أطلُبَ النصر بالْجور فيمن وُلّيتُ عليه ، والله لا أطُورُ به ما سَمَرَ سَميرٌ و ما أمّ نَجْمٌ فى السماء نَجماً لو كان المال لى لسوَّيْتُ بَيْنهم فَكَيف و انّما المال لهم فَكَيْفَ و إنّ المال مالُ الله ، - ثم قال : ألا و إنّ إعطاء المال فى غير حقّه تبذيرٌ و إسرافٌ و هو يَرْفع صاحِبَه فىالدُّنْيا و يَضَعُهُ فى الاخِرة و يُكْرِمُهُ فى النّاس و يُهينُهُ عند الله ؛ « 2 » آيا مرا امر مىكنيد كه طلب نصرت كنم با ستم كردن به امت اسلام ؟ به خدا قسم نزديك او نمىروم تا آخر دهر ، اگر مال مال من مىبود بين مردم - همگان - بالسويه تقسيم مىكردم تا چه رسد كه مال من نيست و مال خدا است ، دادن مال به غير صاحب حق اسراف است و اسراف ، پول‌دهنده را در دنيا بلند مىكند ولى در آخرت از مقامات عاليه پائين مىآورد ، و نزد مردم محترم مىكند ولى نزد خدا موهون مىسازد ! حضرت امير ( عليه السلام ) در نامه به عثمان بن حُنيف كه عامل حضرت بوده در بصره ، بعد از آنكه شنيده بود كه او دعوت شده به يك مهمانى و اجابت نموده است ( ظاهراً آن مهمانى از قبيل مهمانىهاى متداوله بوده است كه به افتخار رجال و شخصيت‌ها برپا مىشود و در آن مهمانىها زياده‌روى مىشود ) نامه اعتراض‌آميز مرقوم مىدارد و در ضمن چنين مىنويسد : « ألا و إنّ لِكلّ مأموم إماماً يقتدى به و يستضىء بنور علمه ألا و إنّ إمامكم قد اكتفى من دنياه بطِمْرَيْه و من طعمه بقُرْصَيه ألا و إنّكم لاتقدرون على ذلك و لكن أعينونى بِوَرَع و اجتهاد و عِفّة و سداد ؛ « 3 » هر آينه هر مأمومى امامى دارد كه
هامش
( 1 ) . نهج‌البلاغه ، قسمت دوم نامه 20 . ( 2 ) . نهج‌البلاغه ، خطبه 126 . ( 3 ) . نهج‌البلاغه ، نامه 45 .