است : هيچكس مشورت نمىكند مگر آنكه خداوند او را هدايت و راهنمايى به رشد و خير و صلاح مىكند .
حضرت امير ( عليه السلام ) در صفين خطبهاى انشاء فرموده در حضور جمع كثيرى كه عدد آنها دهها هزار نفر بوده است ، و در ضمن خطبه چنين فرمودهاند :
« فلاتُكَلّمونى بما تكلّم به الجبابرة ، و لاتتحفّظوا منّى بما يتحفّظ به عند أهل البادرة ، و لاتُخالِطُونى بالُمصانعة و لاتطنّوا بى استثقالا فى حقّ
قيل لى و لاالْتِماس إعظام لِنَفسى لما لا يصلح لى ، فإنّه من استْثقل الحقّ أن يقال لَهُ أوِ الْعَدْلَ أن يُعْرَض عليه ، كانَ العَمَلُ بِهِما أثقل عليه ، فَلاتَكُفُّوا عَنّى مقالةً بِحَقّ أوْ مَشْوِرَة بِعَدل ؛ « 1 »
با من مانند حاكم جابر سخن نگوئيد و آن گونهاى كه در برابر مردمان متكبّر از سخن گفتن خوددارى مىكنيد از من در گفتن سخن حق خوددارى نكنيد ، با من با مجامله و ظاهرسازى رفتار ننماييد و درباره من گمان بى جا نبريد كه گفتن سخن حق بر من سنگين باشد يا بخواهيد مرا به بزرگى تعظيم كنيد ، زيرا كسى كه گفتن حق يا عرضه عدل بر او سنگين باشد عمل به آن دو بر او سنگينتر است ، پس از گفتارى كه به حق باشد يا مشورتى به عدل ، خوددارى ننماييد » .
بعد از قتل عثمان و بيعت مردم با حضرت امير ( عليه السلام ) جماعتى از اعيان و اشراف كه از جمله آنها طلحه و زبير بودند ، به حضرت اعتراض نمودند كه چرا با ما در امور عامه مشورت نمىكنى ؟ حضرت در جواب آنها فرمود :
« ولَوْ وقع حُكُم ليس فى كتاب الله و لا فى السّنة برهانه لشاورتُكما ؛ « 2 »
چنانچه پيشآمدى رخ داد كه حكم آن در كتاب خدا و سنت پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) نبود با شما مشورت مىنمايم » .
امام باقر ( عليه السلام ) مىفرمايد كه از پيامبر سؤال شد :
ماالحزم ؟ قال : مشاورة ذوى الرأى
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، خطبه 216 .
( 2 ) . شرح ابن ابىالحديد ، ج 7 ، ص 41 .