و لذا « روسو » مىگويد : ملت انگليس تصور مىكند آزاد است و مختار ، ولى اشتباه محض است ، اين ملت فقط در موقع انتخاب نمودن نمايندگان آزادى دارند و بعد از آن به تمام معنى سلب آزادى از آنها مىشود و هيچ نحو تأثيرى در اداره مملكت ندارند .
ثانياً : در موقع انتخاب نماينده ، بدون ترديد محبوبيت و جنبههاى عاطفى در انتخاب نماينده مؤثر است ، در نتيجه اشخاص لايق و صاحب رأى و بصيرت كنار گذاشته مىشوند و افراد نالايق وارد معركه مىشوند و انتخاب مىكردند .
ثالثاً : مصارفى كه احزاب سياسى و مردمان متمّول در موقع انتخابات مىكنند و وعدههايى كه صاحبان نفوذ مىدهند در رأى دادن مردم مؤثر مىافتد و روح دموكراسى را مىكشد و از بين مىبرد .
قسم سوم از دموكراسى حكومتى است مركب از دموكراسى محض و دموكراسى نيابى به اين نحو كه نمايندگانى را مردم انتخاب مىكنند كه ناظر بر اعمال دولت باشند ، ولى در بعضى امور مهم به مردم هم مراجعه مىشود و ملت حق عزل وكلا را نيز دارند ، و در تغيير دولت بلكه رئيس جمهور نيز به آراء ملت مراجعه مىشود .
اشكالات اين قسم هم از آنچه در دو قسم اول بيان شد ظاهر مىشود .
دو اشكال مهم بر حكومت دموكراسى
علاوه بر آنچه ذكر شد دو اشكال مهم و اساسى بر حكومت دموكراسى - به هر نحوى كه باشد - وارد است . يكى آنكه اكثريت مردم ناقص و محتاج و غيركاملند ، با يك سخنرانى داغ و يك مشت كلمات به ظاهر زيبا ، چنان تحت تأثير قرار مىگيرند كه هر چه سخنران بخواهد عمل مىكنند . و جمعى به حدى مادى و شكمپرست هستند كه با مختصر پول و يا يك نهار و شام چرب ايشان را تسليم مىكند ، و جمعى به حدى شهوترانند كه با يك نگاه محبتآميز زنى ، عقيدهشان عوض مىشود . اساساً اكثر