هر كدام هشتصد و بيست مثقال طلا براى مسلمانان داد و آزاد شدند .
3 . در موقع بيمارى ، روزى رسولالله ( صلى الله عليه وآله ) به مسجد تشريف آورده و فرمودند : امر حتمى پروردگار است كه از هيچ ظلمى ، هر كسى كه به كس ديگر بكند ، نمىگذرد ، شما را به خدا قسم مىدهم كه هر كس بر من حق و مظلمهاى دارد برخيزد و حق خود را بگيرد . چون اگر در اين دنيا به معرض قصاص درآيم بهتر است كه در روز قيامت قصاص شوم ، مردى از ميان جمعيت به پا خاست ، عرض كرد : در سفرى كه از طائف مراجعت مىكرديد تازيانه به شتر
مىزديد كه به من خورد ، رسول اكرم دستور داد از منزل تازيانه را آوردند و بهدست آن مرد داد و خود را در معرض قصاص قرار داد .
رفتار حضرت امير ( عليه السلام )
بههرحال ، دوره حكومت حضرت منقضى شد . خلفا حكومت را بهدست گرفتند و بعد از بيست و پنج سال كه حكومت به حضرت امير ( عليه السلام ) منتقل شد وضع حكومت اسلامى از مسير اصلى منحرف و از امانتدارى مبدّل به مالكيت شده بود . اعيان و اشراف قوم با نظر دربار خلافت اموال مسلمين را تصاحب نموده بودند و مقامات ادارى را به ناحق متصدّى بودند . امام چاره نداشت جز آنكه حكومت را به گونه حكومت اسلامى برگرداند ، اين امر مستلزم آن بود كه انقلاب كند تا بتواند نظام اجتماعى عادله را برقرار نمايد ، حضرت بايد مانند صدر اسلام قيام كند ، تازهمسلمانان را با هدف اسلام آشنا سازد و مسلمانان مظلوم را نيرو بدهد و داد آنها را از ظالمين بگيرد ، همان نحو كه در خطبه شقشقيه كه قبلا نقل كرديم ، فرمود كه قبول حكومت به واسطه اين بود كه خدا از علما پيمان گرفته است كه بر پُرخورى ظالمين و محروميت مظلومين صبر نكند و لذا در اولين خطبه بعد از تصدّى حكومت چنين مىفرمايد :
ذِمّتى بما أقول رهنية و أنا به زعيم . . . ألا و إنّ بَلِيّتكم قد عادَتْ كَهِيئتها يوم بَعَثَ الله