شك را تضييق مىكند . بههرحال اين اشكال خيلى مهم نيست . اشكال دوّم : مرحوم نائينى فرمود : « ظهور قضيّهء شرطيّه در سببيّت مستقلّه ، موضوع حكم عقل را از بين مىبرد . عقل مىگويد : « وقتى مطلوبْ واحد باشد ، صِرف الوجود تكرّر پيدا نمىكند » و ظهور قضيّهء شرطيه در سببيّت مستقلّه مىگويد : « در جايى كه دو قضيّهء شرطيه داريم ، صِرف الوجود تكرّر پيدا مىكند » . ما به مرحوم نائينى مىگوييم : اين حرف شما قابل قبول است ولى شما يك طرف قصّه را در نظر گرفتهايد و طرف ديگر آن را ملاحظه نكردهايد . ما در مقابل اين حرف شما مسألهء ديگرى داريم كه از آن وحدت مطلوب استفاده مىشود و آن ظهور اطلاقى جزاء است ، زيرا ظهور اطلاقى جزاء مىگويد : « متعلّق وجوب ، عبارت از « صِرف الوجود از طبيعت وضو » است » . و ترديدى نيست كه « صِرف الوجود از يك طبيعت » - بدون هيچ قرينهاى بر تعدّد - نمىتواند متعلّق دو حكم تأسيسى استقلالى واقع شود ، حتى اگر قضيّهء شرطيه هم در كار نباشد . مثلًا اگر مولا بگويد : « توضّأ » ، نمىتواند بعد از آن - به عنوان حكم تأسيسى و بدون اين كه مرّةً اخرى و امثال آن را مطرح كند - مجدداً بگويد : « توضّأ » . نفس « صِرف الوجود توضّؤ » - بدون قرينه بر تعدّد - نمىتواند متعلّق دو حكم مستقلّ تأسيسى قرار گيرد . بله ، حكم دوّم مىتواند جنبهء تأكيدى داشته باشد .
در اين صورت ما دو ظهور داريم : ظهور قضيهء شرطيه در سببيّت مستقلّه مىگويد : « در اينجا دو حكم متعدد وجود دارد » و ظهور اطلاق متعلّق جزاء مىگويد : « متعلّق ، چيزى جز صرف الوجود نيست و صرف الوجود نمىتواند متعلّق دو حكم تأسيسى قرار گيرد » .
شما به چه دليلى ظهور اوّلى را بر ظهور دوّمى مقدّم مىداريد ؟ بله ، اگر محرز شود كه در اينجا دو حكم مستقلّ وجود دارد ، عقل تكرّر را قبول مىكند . اگر به عقل گفته شود : « مطلوبْ واحد است » عقل هم مىگويد : « صِرف الوجود ، تكرّر پيدا نمىكند » و اگر گفته شود : « مطلوبْ متعدّد است » . عقل مىگويد : « صرف الوجود ، تكرّر پيدا مىكند » . امّا تعدد مطلوب در ما نحن فيه ، متوقف بر مقدّم داشتن ظهور شرط بر ظهور اطلاق جزاست و شما دليلى براى آن مطرح نكرديد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 90
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٩٠