ثانياً : در « جاءني رجلٌ » يك طبيعت و ماهيّت داريم و يك قيد وحدت و يك اسناد مجىء به طبيعت . و تعيّنى كه شما ( مرحوم آخوند ) در مورد مقام اخبار مطرح مىكنيد ، ربطى به نكره ندارد ، بلكه در ارتباط با اضافهء اسناد مجىء خارجى به طبيعت رجل است . « جاءنى » از يك واقعيت حكايت مىكند و واقعيت در رابطه با مجىء نمىتواند تعدّد داشته و تعيّن نداشته باشد . بالاخره آن « رجل » ى كه سراغ اين مخبر آمده ، مشخّص و متعيّن است . « رجلٌ » عبارت از طبيعت مقيّد به وحدت است و از نظر معنا ، فرقى بين اخبار و انشاء وجود ندارد . ولى نسبت دادن مجىء خارجى به اين طبيعت مقيّد به وحدت و قرار گرفتن آن - در مقام حكايت و اخبار - به عنوان فاعل براى « جاءني » ، دلالت بر تعيّن و تشخّص آن دارد . در نتيجه مستشكل مىگويد : نكره در مقام اخبار و انشاء يك معنا دارد و آن همان معناى اسم جنس است كه عبارت از ماهيت است ولى قيد وحدت نيز به آن ضميمه مىشود تا نكره را از اسم جنس متميّز كند . اما اين طبيعت ، اگر متعلّق امر واقع شد - مثل « جئني برجلٍ » - اطلاقش محفوظ است ، ولى اگر فعلى خارجى - مثل مجىء - به آن نسبت داده شد ، آن نسبت موجب تعيّن مىشود . پس شما ( مرحوم آخوند ) بر چه اساسى تعيّن را به گردن نكره مىاندازيد ؟ اين اشكال ، به نظر ما اشكال خوبى است ولى براى اين كه عدم تماميت كلام مرحوم آخوند روشنتر شود ، لازم است دو مطلب زير را به اشكال فوق ضميمه كنيم : مطلب اوّل : اين كه شما ( مرحوم آخوند ) مىگوييد : « جاءني رجل ، حاكى از فردى است كه نزد متكلّم ، معلوم و مشخص است ولى نزد مخاطب ، نامعلوم است » ، كلّيت ندارد . در بعضى از موارد ، خود مخبر مىداند كه مثلًا يك ماه قبل ، كسى به سراغ او آمده ولى هرچه فكر مىكند به يادش نمىآيد كه او چه كسى بوده است . پس اين گونه نيست كه هر چيزى در مقام اخبار واقع شد ، از نظر مخبر ، مشخّص و معيّن باشد . مطلب دوّم : قضايايى كه وقوع پيدا مىكنند ، اگرچه به حسب واقع ، متشخّص و متعيّن هستند و زمان و مكان و ساير خصوصيات آنها متعيّن است ، ولى كسانى كه در
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 515
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥١٥