خصوصيات او را در اختيار مخاطب قرار دهد بلكه غرض او فقط به اين مقدار تعلّق گرفته كه به مخاطب خبر دهد كه طبيعت رجل مقيّد به قيد وحدت ، به خانهء او آمده است . امّا اگر از او سؤال كنند : آن رجلى كه به سراغ شما آمد چه كسى بود ؟ به دو صورت ممكن است پاسخ دهد : گاهى مصلحت او اقتضاء مىكند كه همهء مشخّصات آن رجل را بيان كند و گاهى هم مصلحت چنين اقتضايى را ندارد . ما كارى نداريم كه اسناد مجىء به رجل ، دلالت بر تعيّن و تشخّص دارد . واقعيّت ، مشخّص است ولى در مقام اخبار ، ضرورتى ندارد كه اين خبر قالب واقعيت باشد . بلكه گاهى تمام واقعيت را بيان مىكند و گاهى هم مصلحت او اقتضاء ندارد كه چيزى بيش از « جاءني رجل » بگويد . خلاصهء كلام ما اين شد كه گويا مرحوم آخوند و مستشكل خيال كردهاند كه « جاءني رجل » آينه براى تمام واقعيّت است . در حالى كه اين گونه نيست .
« جاءني رجلٌ » اگرچه خبر است و مخبر به ، امرى واقعى است ولى آينهء تمامنماى واقعيت نيست ، بلكه آينهاى است كه گوشهاى از واقعيّت را نشان مىدهد و آن عبارت از « طبيعت مقيّد به قيد وحدت » است و هيچگونه تشخّص و تعيّنى در آن دخالت ندارد و اگر متكلّم مىخواست مسئله را به صورت متعيّن مورد اخبار قرار دهد ، بايد به جاى « رجل » نام آن شخص و خصوصيات او را مطرح كند . در نتيجه ما در باب نكره دو معنا نداريم . بلكه يك معنا داريم و آن همان « طبيعت مقيّد به قيد وحدت » است و فرقى بين مقام اخبار و مقام انشاء وجود ندارد . اكنون اين سؤال مطرح است كه :
كدام يك از الفاظ مطرح شده تحت عنوان « مطلق » هستند ؟
[ كلام مرحوم آخوند ]
مرحوم آخوند در اين زمينه مىفرمايد : ظاهر اين است كه عنوان مطلق حقيقتاً بر اسم جنس - كه مفادش همان طبيعت و