تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
« حيوان ناطق » ى است كه مقيّد به قيد رقّيت باشد . امّا بحث ما در ارتباط با مقايسهء بين دو معنا نيست بلكه بحث ما مربوط به وضع است . و وضع هم امرى اعتبارى است . واضع وقتى مىخواهد لفظ انسان را براى معنايى وضع كند ، بايد هم لفظ را لحاظ كند « 1 » و هم معنا را . اين غير از مسألهء ماهيت اربعه نسبت به زوجيّت است كه ارتباطى به لحاظ نداشت . اينجا چون پاى وضع در ميان است ، ما نمىتوانيم به طور كلّى مسألهء لحاظ را كنار گذاشته و تقسيم مطرح شده در فلسفه را پياده كنيم . لذا مىگوييم : واضع ، وقتى خواست لفظ انسان را وضع كند ، ماهيت مطلقهء غير مقيّده به رقّيت را ملاحظه كرد - بدون اين كه لحاظ ، در موضوع له نقش داشته باشد ولى در اصل وضع ، نمىتوان لحاظ را ناديده گرفت - و لفظ انسان را براى آن وضع كرد . امّا وقتى خواست كلمهء رقبه را وضع كند ، ماهيت انسان مقيّده به قيد رقّيت و عبديّت را ملاحظه كرد و لفظ رقبه را براى آن وضع كرد . پس مىتوانيم بگوييم : « در انسان ، ماهيت مطلقهء لا به شرط و در رقبه ، ماهيت به شرط شىء - يعنى ماهيت مقيّده به قيد رقّيت - لحاظ شده است » . و در اينجا نمىتوانيم كلمهء لحاظ را كنار بگذاريم . لذا براى تكميل كلام حضرت امام خمينى رحمه الله بايد مطلب فوق را به آن ضميمه كرد . در نتيجه موضوع له در اسماء اجناس ، نفس ماهيات آنهاست ، يعنى واضع هنگام وضع هريك از اسماء اجناس ، نفس ماهيت خود آنها را ملاحظه كرده و لفظ را براى آن وضع كرده است .

2 - علم جنس

ادباء فرق بين علم جنس و اسم جنس را از دو جهت مىدانند : جهت اوّل : اسم جنس در جايى كه خالى از « ال » باشد ، عنوان معرفه پيدا نمىكند
هامش
( 1 ) - البته اين بدان معنا نيست كه لحاظ را در معناى حيوان ناطق بياوريم و بگوييم : « معناى انسان ، حيوان ناطق ملحوظ است » .