ولى علم جنس عنوان معرفه را دارد و احكام معرفه برآن مترتب مىشود . جهت دوّم : اسم جنس براى « نفس ماهيت » ، ولى علم جنس براى « ماهيت مقيّد به قيد تعيّن » وضع شده است . به عبارت ديگر : علم جنس براى ماهيت متعيّنه وضع شده است . و همين قيد « تعيّن » سبب شده كه علم جنس به عنوان معرفه به حساب آيد . ولى آيا مقصود از « تعيّن » چيست ؟
كلام مرحوم آخوند :
ايشان مىفرمايد : مراد از تعيّن ، همان تعيّن ذهنى و تصور و لحاظ ذهنى است ولى عنوان ملحوظيت در ذهن ، به عنوان قيد در معناى علم جنس است . بنابراين واضع وقتى مىخواسته لفظ اسد را وضع كند ، ماهيّت حيوان مفترس را لحاظ كرده و لفظ اسد را براى ملحوظ با قطع نظر از ملحوظ بودن آن ، وضع كرده است . امّا وقتى مىخواسته لفظ « اسامه » را وضع كند ، ماهيت حيوان مفترس را لحاظ كرده و لفظ اسامه را براى ملحوظ با قيد ملحوظ بودن آن ، وضع كرده است . لذا اسامه به معناى حيوان مفترس نيست بلكه به معناى حيوان مفترس متعيّن به وجود ذهنى است . همانطور كه وجود خارجى ، تعيّنآور است ، وجود ذهنى هم تعيّنآور است .
اشكال مرحوم آخوند بر ادباء :
مرحوم آخوند با توجه به معناى فوق ، دو اشكال بر ادباء وارد كرده است : اشكال اوّل : اگر در معناى اسامه ، تقيّد به يك قيد ذهنى نقش داشته باشد ، لازم مىآيد كه اگر ما يك اسد خارجى را ملاحظه كنيم ، چنانچه بخواهيم قضيهء حمليهء « هذا أسد » را ترتيب دهيم ، نيازى به دخل و تصرف در معناى اسد نداشته باشيم ، چون اسد اسم جنس است و اسم جنس براى ماهيت وضع شده است و ملاك قضيهء حمليه به حمل شايع ، اتحاد در وجود است . « هذا أسد » يعنى « هذا متحد مع ماهية الأسد » . امّا