ماهيت انسان را با كتابت - كه امرى خارج از ذات و ذاتيات انسان است - مقايسه كنيم ، مىبينيم واقعيّت اين است كه انسان نه مقيّد به وجود كتابت است و نه مقيّد به عدم آن . در اينجا گفته مىشود : « ماهيت انسان در مقايسه با كتابت ، لا به شرط است » . و اين لا به شرط بودن ، ربطى به لحاظ و تصوّر ندارد . همهء ماهيات ممكنه در مقايسه با وجود ، داراى عنوان « لا به شرط » مىباشند . ماهيات ممكنه ، نه مقيّد به وجودند و نه مقيّد به عدم وجود . بههمينجهت مىگويند : « نسبت وجود و عدم به ماهيات ممكنه ، به طور مساوى است و هيچكدام بر ديگرى رجحان ندارد » . « 1 » بررسى كلام امام خمينى رحمه الله : كلام ايشان اگرچه در جوّ فلسفه كلام دقيق و متينى است ولى ما در اصول گرفتار مسائل اعتبارى هستيم . بحث ما در رابطه با موضوع له اسم جنس است . مىخواهيم ببينيم آيا واضع ، كلمهء « رجل » را براى چه چيزى وضع كرده است . براى پى بردن به موضوع له اسم جنس ، سر و كار ما با مسألهء وضع است ، و وضع ، يك واقعيت نيست بلكه امرى اعتبارى است . انتخاب نام براى فرزند توسط پدر ، به اين معنا نيست كه بين اين نام و اين فرزند ارتباط واقعى و ذاتى وجود دارد . هرچند در بحث وضع ، بعضى خواستند دلالت الفاظ بر معانى را ذاتى بدانند ولى محقّقين عقيده داشتند دلالت الفاظ بر معانى ذاتى نيست بلكه مربوط به وضع است و وضع هم امرى اعتبارى و قراردادى است . واضع آمده براى ماهيت انسان - يعنى حيوان ناطق - لفظ انسان را و براى ماهيت رقبه - كه يك انسان مقيّد به رقيّت است - لفظ رقبه را وضع كرده است . در اينجا لفظ انسان ، هيچ ارتباطى با ماهيت حيوان ناطق ندارد . همانطور كه لفظ رقبه ، هيچ ارتباطى با ماهيت چنين انسانى ندارد . در اينجا - بر اساس كلام امام خمينى رحمه الله - حيوان ناطق ، ماهيت « لا به شرط » و رقبه ، ماهيت « به شرط شىء » است . رقبه ، عبارت از
هامش
( 1 ) - مناهج الوصول إلى علم الاصول ، ج 2 ، ص 320 - 322 ، معتمد الاصول ، ج 1 ، ص 343 - 345 ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 526 - 528