تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
اگر اسد خارجى را با كلمهء هذا به عنوان مشاراليه قرار داده و بخواهيم محمول آن را علم جنس قرار دهيم و بگوييم : « هذه اسامة » ، چنانچه بخواهيم تمام خصوصيات معناى علم جنس را رعايت كنيم ، قضيهء حمليّهء « هذه اسامة » كاذب خواهد شد ، زيرا اسامه براى ماهيت مقيّد به وجود ذهنى وضع شده است و چيزى كه مقيّد به وجود ذهنى است ، نمىتواند با يك موجود خارجى اتحاد وجودى داشته باشد . وجود خارجى و وجود ذهنى قسيم يكديگرند ، لذا گفته مىشود : « الوجود إمّا خارجى و إمّا ذهنى » و امكان ندارد اين دو با هم متحد شوند . وجود خارجى ، با ماهيت اتحاد دارد . وجود ذهنى هم با ماهيت اتحاد دارد ولى بين خود آنها كمال مغايرت وجود دارد . در اين صورت قضيهء حمليهء « هذه اسامة » را نه به صورت حمل اوّلى مىتوان ترتيب داد و نه به صورت حمل شايع صناعى . و اگر بخواهيم چنين قضيه‌اى تشكيل دهيم ناچاريم خصوصيت « تقيّد به قيد ذهنيّت » را از معناى علم جنس حذف كنيم . ممكن است كسى بگويد : پس در قضيهء « زيد قائم » و ساير قضايا كه موضوع و محمول در آنها تصور مىشود ، چه مىگوييد ؟ مگر در اينجا ما نبايد زيد را تصور كنيم و وجود ذهنى به آن بدهيم ؟ در اين صورت ، زيد موجود در خارج ، چگونه مىشود در قضيهء « زيد قائم » وجود ذهنى پيدا كند ؟ در پاسخ مىگوييم : ما يك معلوم بالذات داريم و يك معلوم بالعرض ، اينجا كه زيد را تصور مىكنيد ، آنچه در ذهن شما حاصل و متحقّق است ، صورتى از زيد است نه وجود خارجى آن . لذا معلوم بالذات ، عبارت از صورت حاصل در نفس است . امّا زيد خارجى ، معلوم بالعرض است . اشكال دوّم : واضع - مخصوصاً اگر حكيم ، عاقل و متوجه باشد - وقتى لفظى را براى معنايى وضع مىكند ، وضع را به عنوان مقدّمه براى استعمال انجام مىدهد . در اين صورت اگر واضع بخواهد اسامه را براى ماهيت مقيّد به يك امر ذهنى وضع كند ، اين وضع - از نظر مقام استعمال - فايده‌اى ندارد و اثرى برآن مترتب نمىشود . مگر اين كه كسى معناى اسامه را از ما سؤال كند و ما - به صورت قضيهء حمليه به حمل اوّلى