تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
كمك اين روايت ، براى دليل خاص يك ظهورى در دوام و استمرار ثابت مىكنيم و اين ظهور ، معارض با اصالة العموم و مقدّم برآن است . ولى از اين راه نيز نمىتوان عدم نسخ را ثابت كرد ، زيرا اين روايت نمىخواهد نسخ را به طور كلّى نفى كند . ما اگرچه معتقد به ندرت نسخ هستيم ولى نادر بودن نسخ ، به معناى عدم نسخ نيست . در اين صورت چگونه مىتوانيم از طرفى روايت مذكور را آبى از تخصيص دانسته و مقتضاى آن را عدم نسخ - حتى در مورد واحد - بدانيم و از طرف ديگر بگوييم : همه اتفاق دارند كه نسخ ، در شريعت - هرچند به صورت نادر - واقع شده است ؟ بنابراين ما ناچاريم معناى ديگرى براى روايت فوق مطرح كرده بگوييم : اين روايت مىخواهد بگويد : دين اسلام به عنوان آخرين اديان و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به عنوان آخرين پيامبران است و بعد از شريعت اسلام ، دين ديگرى نخواهد آمد . و در اين صورت ربطى به بحث ما ندارد . اين معنا منافات ندارد با اين كه در دايرهء احكام مربوط به اين دين ، نسخ تحقّق داشته باشد . پس از كجا مىتوان استفاده كرد كه خاصّى كه قبلًا وارد شده ، منسوخ نگرديده است ؟ اشكال دوّم بر مرحوم آخوند : « 1 » براى بيان اشكال دوّم ، لازم است ابتدا مقدّمه‌اى مطرح كنيم : اصالة الاطلاق ، در جايى جريان پيدا مىكند كه مقدّمات حكمت وجود داشته باشد و يكى از مقدّمات حكمت اين است كه مولا قرينه‌اى بر تقييد اقامه نكرده باشد . ولى آيا مراد از قرينه ، خصوص قرينهء متّصله است يا شامل قرينهء منفصله نيز مىشود ؟ اين مسئله مورد اختلاف واقع شده است . مرحوم آخوند معتقد است مقصود از قرينه ، خصوص قرينهء متّصله است . ولى بعضى عقيده دارند كه قرينه در اينجا ، شامل قرينهء منفصله نيز مىشود .
هامش
( 1 ) - اين اشكال ، با قطع نظر از اشكال اوّل است .