واحد عبارت از بناء عقلاست ، ما اين را قبول داريم بلكه مهمترين دليل در باب حجّيت خبر واحد همين بناء عقلاست و شارع هم ردعى نسبت به آن نداشته است . ولى عقلاء كه خبر واحد ثقه را حجّت مىدانند فرقى بين خبر واحدى كه مخصّص يا مقيّد كتاب اللّه است با خبر واحدى كه جنبهء تخصيص و تقييد ندارد نمىبينند . علاوه بر اين ، دليل حجّيت خبر واحد ، منحصر به بناء عقلاء نيست ، بلكه اگر ما در دلالت آيات بر حجّيت خبر واحد هم مناقشه كنيم ، روايات زيادى وجود دارد كه اگر متواتر لفظى يا معنوى هم نباشد ، حد اقل اين است كه تواتر اجمالى دارند يعنى ما اجمالًا مىدانيم كه بعضى از آنها از ائمه عليهم السلام صادر شده است و در تواتر اجمالى اگرچه بايد قدر متيقن را اخذ كرد و قدر متيقن از اين اخبار ، خبر عادل - يا خبر ثقه « 1 » - است ولى در اين روايات هيچگونه اشعارى به اين مطلب نيست كه خبر واحد مخصّص - يا مقيّد - قرآن حجّيت ندارد . بلكه از نظر اين اخبار ، فرقى بين خبر واحد مخصّص - يا مقيّد - قرآن با غير آن وجود ندارد . ثانياً : برفرض كه دليل حجّيت خبر واحد ، منحصر در اجماع - به معنى اصطلاحى آن - باشد ، شما مىگوييد : « اجماع ، دليل لبّى است و در مورد مشكوك بايد به قدر متيقن اخذ كرد و قدر متيقن عبارت از خبرى است كه مخصّص و مقيّد نباشد » . ما مىگوييم : دو شاهد وجود دارد كه در اينجا ما شك نداريم تا به قدر متيقّن اخذ كنيم . بلكه مىدانيم كه معقد اجماع ، خبر واحد مخصّص و مقيّد را نيز شامل مىشود و در اين صورت وجهى براى رجوع به قدر متيقن نداريم : شاهد اوّل : اگر بخواهيم دايرهء حجّيت خبر واحد را محدود كنيم به خبر واحدى كه عنوان مخصّص و مقيّد نداشته باشد ، لازم مىآيد كه اجماع بر حجّيت چيزى قائم شده باشد كه يا اصلًا مصداق ندارد و يا مصداق آن به قدرى كم است كه در حكم معدوم به حساب مىآيد ، زيرا نوع اخبار آحادى را كه ملاحظه مىكنيم - چه در باب عبادات ، چه
هامش
( 1 ) - بنا بر اختلاف مبانى .