علّيت منحصره را اراده كرديد يا علّيت غير منحصره را ؟ همانطور كه عليّت غير منحصره نياز به مئونهء زايده دارد ، عليّت منحصره هم نياز به مئونهء زايده دارد . اين مسئله مانند انسان عالم و انسان جاهل است . اينطور نيست كه اگر كلمهء « انسان » گفته شود ، در افادهء قيد علم نيازى به مئونهء زايده نداشته باشد . بلكه مخاطب مىتواند سؤال كند كه آيا مقصود شما از انسان ، انسان عالم است يا انسان جاهل ، با وجود اين كه بين انسان عالم و انسان جاهل فرق وجود دارد ولى در جهت نياز يا عدم نياز به مئونهء زايده فرقى بين آن دو وجود ندارد . « 1 » پاسخ ما از راه سوّم : ما اصل مقيس عليه را قبول نكرديم و در بحث واجب نفسى و واجب غيرى گفتيم : اين فرمايش مرحوم آخوند ، امر غير معقولى است ، زيرا نفسيّت و غيريّت ، دو قسم واجب و به عنوان قسيم يكديگر مىباشند ، در اين صورت چگونه ممكن است مقسم به عنوان يكى از دو قسم باشد . مقسم در صورتى عنوان قسم پيدا مىكند كه همراه با خصوصيت زايدى باشد . ما نمىتوانيم بگوييم : « الإنسان إمّا إنسان و إمّا جاهل » . پس وقتى گفته مىشود : « الواجب إمّا نفسي و إمّا غيري » معنايش اين است كه نفسيت عبارت از واجب به ضميمهء خصوصيت ديگر است و غيريت هم عبارت از واجب به ضميمهء خصوصيت ديگر است و نمىشود نفسيت ، عين همان مقسم - يعنى « الواجب » - باشد . در اين صورت وقتى مولا مىگويد : « الوضوء واجب » شما خصوصيت نفسيّت را از كجا استفاده مىكنيد ؟ در اينجا هم خطاب به كسى كه مىخواهد از راه مقدّمات حكمت علّيت منحصره را استفاده كند مىگوييم : شما كه قبول كرديد ادات شرط براى مطلق ارتباط وضع شدهاند و انصرافى هم در كار نيست ، چگونه مىتوانيد مطلق ارتباط را روى يك قسم از آن - كه عبارت از علّيت منحصره است - پياده كنيد ؟ در حالى كه علّيت منحصره
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 304 و 305