مثل « إذا تحقّقت الأربعة تحقّقت الزوجيّة » - باز هم استعمال ادات شرط ، استعمال حقيقى است . در حالى كه هيچگونه علّيت و ترتّبى در كار نيست . بلكه تنها يك ملازمهاى بين زوجيّت و اربعه تحقّق دارد . مرحوم آخوند در همينجا توقف كردهاند ، يعنى ايشان مىفرمايند : « در قضاياى شرطيه ، ملازمه بين شرط و جزاء حتماً بايد وجود داشته باشد » . ولى ما از اين مرحله هم پائينتر مىرويم و جايى را فرض مىكنيم كه هيچ ملازمهاى بين شرط و جزاء وجود ندارد ولى در عين حال قضيّهء شرطيه - بدون هيچ تجوّز و تسامحى - استعمال مىشود . مثل اينكه گفته شود : « اگر فلان مسئول مملكتى به مسافرت برود ، محافظين او را همراهى مىكنند » . در حالى كه بين مسافرت و وجود محافظ ، فقط يك ارتباط برقرار است بدون اينكه اين ارتباط به حد لزوم برسد . بنابراين ما از راه تبادر نمىتوانيم علّيت منحصره را ثابت كنيم .
راه دوّم ( انصراف ) :
اين راه مىگويد : ما قبول داريم كه ادات شرط براى افادهء علّيت منحصره وضع نشده و تنها براى افادهء مطلق ارتباط بين شرط و جزاء وضع شدهاند ولى از راه انصراف مىتوانيم علّيت منحصره را استفاده كنيم ، زيرا قضيّهء شرطيه وقتى بهطور مطلق باشد و قرينهاى براى تعيين نوع ارتباط موجود در آن وجود نداشته باشد ، به كاملترين مراتب ارتباط ، انصراف پيدا مىكند و آن ارتباطى است كه در علّيت منحصره وجود دارد . بررسى راه دوّم : معناى انصراف لفظ به يك معنا ، اين است كه ذهن انسان به مجرّد شنيدن آن لفظ ، منتقل به آن معنا شود . روشن است كه منشأ انصراف ، چيزى جز كثرت استعمال نخواهد بود . كثرت استعمال ، سبب مىشود كه بين لفظ و معنا انس پيدا شده و هنگام اطلاق لفظ ، همان معنا به ذهن انسان بيايد . امّا امور ديگر ، مانند كمال يا نقص و امثال