مىگويد : « مجرّد فسق ، سبب استحقاق قتل نمىشود ، بلكه فسق خاصّى - مثل كفر يا ارتداد - چنين خصوصيتى دارد » . اين حكم عقل ، به عنوان قرينهء متّصلهاى براى « اقتلهم » است و صلاحيت اين را دارد كه قرينه براى « أهن الفسّاق » هم باشد ولى اين امر براى ما معلوم نيست لذا كلام مجمل مىشود . بههمينجهت دست ما از دليل اجتهادى كوتاه مىشود و نوبت به اصول عمليه مىرسد . اصول عمليه نيز به اختلاف موارد فرق مىكند . در ما نحن فيه شك مىكنيم آيا اهانت فاسق غير كافر ، واجب است يا نه ؟ و اين شبههء حكميّهء وجوبيه و مجراى اصالة البراءة است . اين مطلب در ذيل كلام مرحوم آخوند مطرح شده است « 1 » ولى بايد توجّه داشت كه در كلام ايشان خلط صورت گرفته است ، زيرا مسألهء ما داراى دو صورت است و مطلب فوق در ارتباط با جايى است كه دليل حاكم به اختصاص ، عبارت از عقل باشد .
امّا جايى كه اختصاص را از راه دليل منفصل استفاده كنيم مثل ( و بعولتهن أحق بردّهن في ذلك ) جاى اين حرفها نيست . در چنين جايى عام دوّم تخصيص خورده بود و عام اوّل بر عموم خود باقى بود .
هامش
( 1 ) - كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 363