جملهء اخير نداريم ولى شك داريم كه آيا « إلّا زيداً » اختصاص به جملهء اخير دارد يا به تمام جمل ارتباط دارد ؟ در اينجا عنوان سوّمى مطرح است . بيان مطلب : در بحثهاى گذشته گفتيم : مخصّص منفصل ، هيچ ضربهاى به عموم عام نمىزند . و عام از نظر مستعمل فيه و ظهور در عموم هيچ تغييرى نمىكند ، بلكه مخصِّص منفصل ، در ارادهء جدّى مولا تصرف كرده و دايرهء مراد جدّى مولا را محدود مىكند به ماعداى مورد مخصّص . ولى مخصّص متصل ، مانع از انعقاد ظهور براى عام است . « 1 » و اصولًا به كار بردن عنوان « مخصّص » در مورد « مخصّص متّصل » ، همراه با نوعى تسامح و تجوّز است ، زيرا ما عامّى نداريم كه تخصيص خورده باشد . امّا در مورد « استثناى واقع بعد از جمل متعدّده » عنوان سوّمى در كار است ، زيرا نسبت به جملهء اخير عنوان مخصّص متّصل مطرح است و هيچگونه ظهورى در عموم وجود ندارد . امّا نمىدانيم آيا « إلّا زيداً » به جملههاى قبلى برمىگردد يا نه ؟ بههمينجهت نمىتوانيم نسبت به آن جملهها عنوان مخصّص متّصل را مطرح كنيم . عنوان مخصّص منفصل هم در كار نيست ، زيرا ما چيزى به عنوان دليل منفصل نداريم . آنچه هست همين جمله است كه مشتمل بر سه حكم و يك استثناء است . به عبارت علمى : در اينجا چيزى هست كه صلاحيت قرينه بودن را دارد ولى نمىدانيم آيا متكلّم بر اين قرينه اتّكال كرده يا نه ؟ در چنين موردى كلام اجمال پيدا مىكند ، يعنى نه مىتوانيم بگوييم : « كلام ، ظهور در عموم دارد » و نه مىتوانيم بگوييم : « ظهور در عموم ندارد » . ما نحن فيه نيز همينطور است . مولا گفته است : « أهن الفسّاق و اقتلهم » عقل
هامش
( 1 ) - خواه به صورت استثناء باشد يا به صورت توصيف .