تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
به انحصار و عدم انحصار مىرسد . توضيح : اجزاء علّت تامّه - كه هركدام به عنوان علّت ناقصه مطرحند - قبل از آنكه عنوان علّت تامه پيدا كنند ، همهء خصوصيات چهارگانه‌اى كه مطرح كرديم ، دارا مىباشند . امّا در عين حال اگر علتى بخواهد به عنوان علّت منحصره باشد ، بايد اوّل به عنوان علّت تامّه مطرح باشد تا پس از آن بتواند مسألهء انحصار و عدم انحصار مطرح شود . به بيان ديگر : علّتى كه به عنوان مقسم براى منحصره و غير منحصره قرار داده مىشود ، عبارت از علّت تامّه است نه اينكه اعم از تامّه و ناقصه باشد . 6 - علّت منحصره در جايى مطرح است كه علاوه بر تماميت ، واحد هم باشد . بنابراين اگر چيزى داراى دو علّت تامّه باشد ، نمىتوان در مورد آنها علّيت منحصره را مطرح كرد . همان گونه كه در مورد حرارت ملاحظه مىكنيم ، هم شمس علّيت تامه براى آن دارد و هم نار . مطلب دوّم : درست است كه قضيّهء شرطيه گاهى در مواردى استعمال مىشود كه شرطش به عنوان علّت منحصره براى جزاء است . ولى در عين حال مواردى را مشاهده مىكنيم كه قضيّهء شرطيه استعمال شده ولى شرط آن ، علّيت تامه دارد بدون اينكه عنوان انحصار در كار باشد . مثلًا اگر گفته شود : « إذا طلعت الشمس فالحرارة موجودة » و « إذا تحقّقت النار فالحرارة موجودة » ، بدون شك چنين استعمالى استعمال حقيقى خواهد بود و هيچ‌گونه تجوّز و تسامحى در آن وجود نخواهد داشت . اين‌گونه نيست كه دايرهء استعمال حقيقى ، محدود به جايى باشد كه علّت منحصره در كار است . حتى اگر علّيت تامه هم وجود نداشته باشد بلكه مسئله به نحو علّيت ناقصه مطرح باشد باز هم استعمال ادات شرط ، استعمال حقيقى است . مثل اينكه گفته شود : « اگر آتش تحقّق پيدا كند ، احراق حاصل مىشود » ، اين استعمال هم حقيقى است . با وجود اينكه آتش ، علّت تامه براى احراق نيست بلكه مسألهء محاذات و عدم رطوبت هم در تشكيل علّت تامه دخالت دارند . و حتى اگر علّيت ناقصه هم وجود نداشته باشد ، ترتبى هم تحقّق نداشته باشد -