بحث فرضى و تخيلى نداريم ، بلكه يك بحث حقيقى و واقعى داريم . مىخواهيم ببينيم آيا مخاطب ( يا أيّها الذين آمنوا ) و امثال آنكه در قرآن وارد شده كيست ؟ و ما چون به اشباه و نظاير آن توجه نكردهايم ، خود را به وادى عجيبى انداختهايم . يكى مىگويد :
« خطاب به معدوم ، ممتنع است » . مرحوم آخوند مىگويد : « ادات خطاب براى خطابات حقيقى وضع نشدهاند ، بلكه براى خطابات انشائى وضع شدهاند » ولى به نظر ما اين خطابات ، عنوان خطاب شفاهى ندارند بلكه اينها خطابات كتبى و مربوط به كتاب هستند و در خطاب كتبى خصوصيتى وجود دارد كه در خطاب شفاهى وجود ندارد . در خطاب شفاهى بايد مخاطب در مجلس تخاطب حاضر باشد امّا در خطاب كتبى چنين چيزى لازم نيست . امام خمينى رحمه الله با نوشتن اعلاميه همه مردم را - به خطاب حقيقى - مخاطب قرار مىدادند ، و يا مثلًا با وصيت نامهء خودشان حتى نسلهاى آينده را نيز مخاطب قرار داده و حفظ جمهورى اسلامى را به آنان سفارش كردهاند در حالى كه هيچگونه مجلس تخاطبى هم در كار نبوده است . معناى خطاب كتبى اين است كه اين نوشته مورد ملاحظهء افراد قرار گيرد و هركس مسئوليت خودش را از آن برداشت كرده و طبق آن عمل كند . اينها مسائلى است كه بين ما رايج است . قرآن نيز بههمينصورت است . اسلام در روش قانونگذارى خودش راه خاصى را انتخاب نكرده بلكه همان روش عقلاء را اتخاذ كرده است . و چيزى كه به عنوان « كتاب اللّه » مطرح است ، چرا خطابات آن را خطاب شفاهى مىناميد ؟ شفاهى در مقابل كتبى است . ( يا أيّها الذين آمنوا أوفوا بالعقود ) « 1 » چگونه مىتواند از طرفى به عنوان جزء از كتاب اللّه مطرح باشد و از طرف ديگر عنوان خطاب شفاهى پيدا كند ؟
جمع بين اين دو امكان ندارد . مخصوصاً با توجه به اين كه در هيچ تاريخ و تفسيرى وارد نشده كه هروقت آيهاى به صورت خطاب نازل مىشد ، پيامبر صلى الله عليه و آله مجلس مخاطبه تشكيل مىدادند بلكه عدهاى از طرف آن حضرت به عنوان كاتب وحى مأمور
هامش
( 1 ) - المائدة : 1