« كلّ نار حارّة » هر دو خصوصيت جمع شده است . از طرفى اختصاص به نارهاى موجود در زمان اخبار ندارد و از طرف ديگر خدشهاى به قاعدهء فرعيّت وارد نمىشود . قاعدهء فرعيّت مىگويد : « مثبت له بايد ثابت باشد تا بتوان چيزى را براى آن ثابت كرد » و « كلّ نار حارّة » هيچ منافاتى با اين قاعده ندارد ، زيرا نارهايى كه در زمان آينده وجود پيدا مىكنند ، در حال حاضر به عنوان فردى از افراد طبيعت نار نيستند . طبيعت نار ، پس از آنكه وجود پيدا كرد عنوان فرديت پيدا مىكند و نار حقيقى مىشود و اصالت پيدا مىكند و به مجرد اين كه اصالت پيدا كرد ، با عنوان « حارّة » اتحاد پيدا مىكند . ظاهراً همين اشكال سبب شده كه مرحوم نائينى قضيّهء حقيقيّه را به گونهء ديگرى تفسير كند . ظاهر كلام ايشان اين است كه در قضاياى حقيقيّه ، معدومينْ نازل به منزلهء موجودين قرار داده مىشوند و حكمى كه براى معدومين مطرح مىشود به لحاظ همين معناست . در حقيقتْ موضوع در قضيهء حقيقيّه ، عبارت از افراد موجود است ولى افراد موجود بر دو دستهاند : افراد موجود بالحقيقة و افراد موجود بالتنزيل . « 1 » ولى ما ضمن اين كه اشكال فوق را جواب داديم ، « 2 » در پاسخ مرحوم نائينى مىگوييم : اين حرف هم بر خلاف وجدان است و هم بر خلاف آنچه اهل منطق مىگويند . وجداناً ما وقتى قضاياى حقيقيّه را اخبار مىكنيم ، افراد معدومى را كه در آينده وجود پيدا مىكنند ، نازل به منزلهء موجودين قرار نمىدهيم . بلكه همان راهى را طى مىكنيم كه متخصّصين از اهل معقول مطرح مىكنند . اينها مسائلى منطقى و واقعى است و وجدان ما كاملًا مىتواند آنها را بدست آورد . در نتيجه در قضاياى حقيقيّه هيچگونه تنزيلى در كار نيست . قضاياى حقيقيّه نياز به وجود موضوع دارد و دايرهء وجود هم اختصاص به زمان اخبار ندارد . در پايان بحث قضايا لازم است دو نكته را مطرح كنيم :
هامش
( 1 ) - فوائد الاصول ، ج 1 ، ص 170 و 171 و 550 و 551
( 2 ) - ما گفتيم : قضيّهء « كلّ نار حارّة » نمىخواهد بگويد : « نارى كه ده سال بعد وجود پيدا مىكند ، الآن اتصاف به حرارت دارد » ، بلكه وقتى فرديّت براى نار تحقّق پيدا كند ، متّحد با حارّة است .