تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
لفظ انسان است و نه جزء موضوع له آن و نه لازم موضوع له آن . اتحاد در وجود خارجى ، يك مسئله است و مقام دلالت و حكايت - كه مربوط به لفظ است - مسألهء ديگر است . كلمهء « كلّ » نيز به دلالت وضعى بر استيعاب افراد مدخولش دلالت مىكند . پس معناى « كلّ نارٍ حارّة » اين است كه « هر فردى از افراد طبيعت نار ، حارّ است » . در اينجا اگرچه پاى فرد به ميان آمده و وجود خارجى در فرديّت دخالت دارد ولى اين وجود خارجى اختصاص به وجود خارجى بالفعل ندارد بلكه اگر « نار » ى ده سال ديگر هم وجود پيدا كند . همين حكم را دارد و دخول آن در موضوع ، در عرض همين افراد موجود است ، بدون اين كه تقدّم و تأخّرى مطرح باشد . اشكال : قاعدهء فرعيّت - كه يكى از قواعد مسلّم فلسفى است - مىگويد : « ثبوت شيء لشيء فرع ثبوت المثبت له » يعنى اگر محمولى بخواهد براى موضوعى ثابت شود ، بايد اوّل آن موضوع وجود داشته باشد تا بتواند محمول برآن حمل شود و بين موضوع و محمول اتحاد و هوهويت در عالم وجود تحقّق داشته باشد . پس چگونه شما مىگوييد : « موضوع در قضيّهء حقيقيّه ، اختصاص به افراد موجود بالفعل ندارد و شامل افرادى كه بعداً وجود پيدا مىكنند نيز مىشود » ؟ نارى كه هنوز وجود پيدا نكرده است چگونه مىتوانند الآن اتصاف به حرارت داشته باشد ؟ جواب : مخبر نمىگويد : « چيزى كه معدوم است ، حارّ است » بلكه مىگويد : « هر نارى حارّ است » و بنا بر قول به اصالة الوجود - كه بزرگان فلاسفه ثابت كرده‌اند - قبل از آنكه نار وجود پيدا كند ، حقيقت و واقعيتى در كار نيست . « كلّ نار حارّة » مىگويد : هر نار واقعى و حقيقى ، حارّ است . حكم هم روى طبيعت نرفته - تا ربطى به وجود نداشته باشد - بلكه كلمهء « كلّ » بر استيعاب افراد دلالت مىكند و اوّل بايد فرديّت تحقّق پيدا كند ، تا عنوان « حارّة » بتواند با آن اتحاد وجودى پيدا كند . فرديّت در رابطه با وجود است . انسان‌هايى كه در قرون آينده وجود پيدا مىكنند ، الآن به عنوان فرد انسان به حساب نمىآيند . فرديّت آنان متوقف بر تحقّق و وجود آنان است . به‌همين‌جهت وقتى مىخواهند افراد انسان را سرشمارى كنند نمىتوانند نظر به آينده داشته باشند . پس در