ناطق » شخص حكيم و منطقى است ، آيا كلمهء « كلّ » را براى چه هدفى آورده است ؟ آيا مقصودش اين است كه حكم را از محدودهء طبيعت به محدودهء وجود بكشاند ؟ فرض اين است كه حيوان ناطق مربوط به دايرهء طبيعت است و ربطى به وجود ندارد . و اگر مىخواهد طبيعت را موضوع قرار دهد ، هيچ نيازى به كلمهء « كلّ » نيست بلكه آوردن كلمهء « كلّ » در اين هدف خلل ايجاد مىكند . در نتيجه اگر ما با دقّت ملاحظه كنيم جملهء « كلّ إنسان حيوان ناطق » از شخص عارف و ملتفت صادر نمىشود .
رجوع به اصل بحث :
اكنون كه اقسام قضيّه براى ما روشن شد ، به اصل بحث برمىگرديم : بحث در اين بود كه : « آيا خطابات شفاهى اختصاص به حاضرين در مجلس تخاطب دارد و براى ديگران بايد از راه قاعدهء اشتراكْ حكم را ثابت كرد يا اختصاص به حاضرين ندارد و شامل غائبين و معدومين نيز مىشود ؟ » . براى پاسخ به اين سؤال مىگوييم : احكامى كه براى مكلّفين ثابت شده بر دو قسم است : 1 - احكامى كه با ادات خطاب مطرح نشده باشد ، مثل ( للّهِ على الناسِ حجّ البيت من استطاع إليه سبيلًا ) . « 1 » 2 - احكامى كه به صورت خطاب مطرح شده است ، مانند ( يا أيّها الذين آمنوا أوفوا بالعقود ) « 2 » و ما هريك از اين دو قسم را بايد جداگانه مورد بحث قرار دهيم . در قسم اوّل مشكل خطاب غايب و معدوم مطرح نيست ، زيرا در اين قسم خطابى در كار نيست . تنها مشكلى كه وجود دارد ، مسألهء تكليف معدوم است . به اين
هامش
( 1 ) - آل عمران : 97
( 2 ) - المائدة : 1