جايى عقلاء ، اصالة الحقيقه را پياده نمىكنند . عقلاء ، اصالة الحقيقه را راهى براى استكشاف مراد متكلم مىدانند نه براى استكشاف كيفيت استعمال . بله ، بر اساس مبناى سيد مرتضى رحمه الله ، كه معتقد است « اصل در استعمال ، حقيقت است » ، وجهى براى اين حرف وجود دارد ، امّا همهء محقّقين در مقابل ايشان ايستاده و معتقدند « استعمال ، اعمّ از حقيقت و مجاز است و دليلى نداريم كه « اصل در استعمال ، حقيقت باشد » و اصالة الحقيقه ، دلالتى بر اين معنا ندارد » . عين همين مسئله در ما نحن فيه هم مطرح است . اصالة العموم ، به عنوان يك اصل عقلايى و براى كشف مراد متكلّم به كار مىرود ، و در اينجا مراد متكلّم براى ما معلوم است . ما مىدانيم كه وجوب اكرام علماء به قوّت خود باقى است ، زيد بن عَمرو هم اكرامش واجب نيست ، خواه عالم باشد يا جاهل . لذا حد اقل اين است كه ما احراز نكرديم كه عقلاء در چنين مواردى به اصالة العموم تمسّك كنند ، بههمينجهت راهى براى تمسّك به اصالة العموم نيست .
آيا در ما نحن فيه موردى براى جريان اصالة العموم وجود دارد ؟
اگر دليل اوّل بگويد : « أكرم العلماء » ، و دليل دوّم بگويد : « لا تكرم زيداً » و ما - در خارج - دو زيد داشته باشيم ، يكى زيد بن عَمرو كه عالم بودن او مسلّم است و ديگرى « زيد بن بكر » كه جاهل بودن او مسلّم است . ولى دليل « لا تكرم زيداً » داراى اجمال باشد و معلوم نباشد كه آيا مراد مولا از « زيد » كدام يك از اين دو زيد است ؟ اگر مراد « زيد بن عَمرو » باشد ، خروجش از دليل « أكرم العلماء » به نحو تخصيص است ، و اگر مراد « زيد بن بكر » باشد ، خروجش به نحو تخصّص است . در اينجا ممكن است كسى بگويد : « ما وقتى به سراغ « زيد بن عَمرو » - كه عالم است - مىرويم ، نسبت به شخص او ترديد مىكنيم كه آيا اكرامش واجب است يا نه ؟ و در اينجا اصالة العموم جريان پيدا كرده و حكم مىكند كه « أكرم العلماء » تخصيص نخورده و اكرام « زيد بن عَمرو » واجب است . و بر اين اساس ، ترديد از « لا تكرم زيداً »