بگوييم : « اين مرئه ، قرشيّه نبوده است » و اين قضيهء متيقّنهء ماست . سپس با كمك ادلّهء استصحاب ، اين قضيهء سالبه متيقّنه را استمرار مىدهيم تا زمانى كه مرئه وجود پيدا كند ، در اين صورت قضيهء سالبهء محصّلهء ما ، سالبهء محصّله با وجود موضوع خواهد شد ، يعنى الآن مرئه وجود دارد و « لا تكون قرشيّة » هم هست و ما بيش از اين نمىخواهيم .
ما مىخواهيم عنوان عام - يعنى مرئه بودن - تحقّق داشته باشد و عنوان خاص - يعنى قرشيّه بودن - تحقّق نداشته باشد و اين معنا را ما با كمك استصحاب درست كرديم ولى حالت سابقهاش ، سالبهء به انتفاء موضوع بود و وقتى ادامه پيدا كرد به صورت سالبهء به انتفاء محمول است و موضوعش در خارج وجود پيدا مىكند و در سالبهء محصّلهء بين وجود موضوع و انتفاء آن فرقى نيست . پاسخ راه دوّم : اين راه را به دو صورت مىتوان پاسخ داد : پاسخ اوّل : بزرگان اصوليين ، در جريان استصحاب شرط كردهاند كه قضيّهء متيقّنه و قضيّهء مشكوكه بايد كاملًا اتحاد داشته باشند . فقط متيقن و مشكوك بودن قضيّه است كه به لحاظ زمان سابق و زمان لاحق است ولى خود قضيّه - از جهت موضوع و محمول - بايد كاملًا اتحاد داشته باشد . با توجه به اين مطلب مىگوييم : در استصحاب عدم قرشيّت مرئه ، اگرچه قضيّهء شما قضيّهء سالبهء محصّله است ولى قضيّهء سالبهء محصّله ، مثل « حيوان » است كه عنوان جنس دارد ، هم بر انسان صادق است و هم بر غير انسان . اينجا سالبهء محصّلهء شما ، قضيّهء متيقّنهاش با انتفاء موضوع بود . شما مىگفتيد : « اين مرئه ، قرشيّه نبوده است ، چون مرئهاى نبوده است تا اتصاف به قرشيّت داشته باشد » . امّا قضيّهء مشكوكهاش اين گونه نيست . در قضيّهء مشكوكه ، نسبت به مرئهء موجود شك داريم كه آيا قرشيّه است يا غير قرشيّه ؟ در نتيجه بين اين دو قضيّه اتحاد وجود ندارد . درست است كه سالبهء محصّله ، يك عنوان عام است كه هم شامل انتفاء موضوع مىشود و هم شامل انتفاء محمول ، ولى قضيّهء متيقنهء شما سالبهء محصّلهء به انتفاء موضوع و قضيّهء مشكوكهء شما سالبهء محصّلهء به انتفاء محمول است و مجرّد اين كه ما هر دو را سالبهء محصّله
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 301
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٠١