تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
معناى اين كلام اين است كه ماهيتْ اصالتى ندارد ، در اين صورت ما اصلًا قضيهء متيقنه‌اى نداريم كه بگوييم : « هذه الماهية لم تكن قرشيّة » . ماهيّت چيزى نيست كه بخواهد قرشيّه باشد يا قرشيّه نباشد . اشكال : اگر مسئله اين‌طور است ، پس لوازم ماهيت به چه معناست ؟ وقتى گفته مىشود : « زوجيّت ، لازم ماهيت اربعه است » ، اگر ماهيتْ چيزى نيست ، پس چرا داراى « لازم » است . پس چرا لازم را به لازم وجود و لازم ماهيت تقسيم مىكنيد ؟ جواب : مقصود از لازم ماهيت ، اين است كه اگر براى ماهيت ، يك تأصّل و تقرّرى - غير از وجود ذهنى و وجود خارجى - تحقق داشت ، باز هم زوجيّتْ عارض ماهيت بود . ولى ما غير از وجود ذهنى و وجود خارجى چيزى كه به آن عنوانِ تأصّل و اصالت بدهيم نداريم . بنابراين مسألهء لازم ماهيت به صورت قضيهء تعليقيه است كه با « اگر » مطرح مىشود . و معناى اين كه « زوجيت ، لازم ماهيت اربعه است » اين نيست كه اربعه يك واقعيتى - با قطع نظر از وجود ذهنى و وجود خارجى - دارد . بنابراين كلام محقق حائرى رحمه الله قابل قبول نيست . راه دوّم : اين است كه كسى بخواهد استصحاب عدم ازلى را از راه سالبهء محصّله جارى كند . قضيّهء سالبهء محصّله اگرچه با انتفاء موضوع سازگار است « 1 » ولى اين بدان معنا نيست كه موضوع حتماً بايد منتفى باشد بلكه با وجود موضوع هم سازگار است . جريان استصحاب عدم ازلى از طريق سالبهء محصّله به اين كيفيت است كه بگوييم : در باب استصحاب ، ما به قضيهء متيقّنه و قضيّهء مشكوكه نياز داريم . قضيهء متيقّنهء ما به صورت سالبهء محصّله‌اى است كه موضوع آن منتفى است ، زيرا قبل از اين كه اين مرئه وجود پيدا كند ، مرئه‌اى نبود تا بخواهد اتصاف به قرشيّت پيدا كند . پس مىتوانيم
هامش
( 1 ) - ولى ساير قضايايى كه محمولات آنها در رابطه با خارج است ، حتماً بايد موضوع در آنها وجود خارجى داشته باشد .