تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
سالبة المحمول نيز - مانند قضيهء موجبهء معدولة المحمول - به قضيهء وصفيه برمىگردد و مانند يك صفت و موصوف مىشود . مثلًا قضيهء « زيد هو الذي لا يكون قائماً » يك قضيهء موجبهء سالبة المحمول است و مىتوان آن را به قضيهء وصفيّه برگرداند ، مثل اين كه گفته شود : « زيد الذي لا يكون قائماً » ، كه اين يك صفت و موصوف است و جنبهء مفرد دارد و سكوت برآن صحيح نيست . بر اساس اين احتمال در ما نحن فيه گفته مىشود : پس از تخصيص عام به مخصّص منفصل ، اگر از مولا سؤال شود كه ارادهء جدّى شما به اكرام چه كسى تعلّق گرفته است ؟ در جواب مىگويد : « العالم الذي لا يكون فاسقاً » . احتمال سوّم : به صورت قضيّهء سالبهء محصّله باشد . سالبهء محصّله ، قضيه‌اى بود كه با انتفاء موضوع هم سازگار است . بر اساس اين احتمال وقتى از مولا سؤال شود كه ارادهء جدّى شما به اكرام چه كسى تعلّق گرفته است ؟ در پاسخ مىگويد : « عالم غير فاسق » ، به گونه‌اى كه با عدم موضوع هم سازگار باشد ، نظير « ليس زيد بقائم » . « عالم غير فاسق » داراى دو فرد است : يكى اين كه عالم باشد ولى اتصاف به فسق نداشته باشد و ديگر اين كه عالم نباشد كه بخواهد اتصاف به فسق داشته باشد . تضييقى كه مخصّص منفصل در دايرهء مراد جدّى عام ايجاد مىكند ، « 1 » مىتواند به نحو موجبهء معدولة المحمول يا به نحو موجبهء سالبة المحمول باشد ولى آيا مىتواند به نحو سالبهء محصّله باشد ؟ آيا مىتوان به مولا نسبت داد كه ارادهء جدّى او به قضيهء سالبه‌اى تعلّق گرفته كه حتى با انتفاء موضوع هم سازگار است ؟ پاسخ اين سؤال منفى است . ما اگر از مولا سؤال كنيم : « نظر شما در مورد عالميت چيست ؟ » در پاسخ خواهد گفت : « مسألهء عالميت ، مسألهء مسلّمى است و نقش اساسى در وجوب اكرام دارد » .
هامش
( 1 ) - يادآورى : در محلّ بحث ما دو خصوصيت وجود داشت : الف : مخصّص منفصل ، بر مراد جدّى مولا تأثير گذاشته و كشف از تضييق دايرهء آن مىكند . ب : تضييق دايرهء مراد جدّى ، در رابطه با يك امر عدمى است ، يعنى « عدم كونه فاسقاً » .