مراد جدّى تغيير و تحوّل ايجاد مىكند . بهعبارت ديگر : مخصّص منفصل ، در اصالة الظهور و اصالة العموم - كه مربوط به مقام استعمال و مقام ظهور لفظ است - تغييرى ايجاد نمىكند بلكه مخصّص منفصل ، كاشف از اين است كه دايرهء مراد جدّى ، اضيق از دايرهء مراد استعمالى است و در مراد جدّى ، خصوصيتى اضافه بر مراد استعمالى وجود دارد » . 2 - خصوصيتى كه از ناحيهء تخصيص به منفصل در مراد جدّى مطرح است ، داراى يك عنوان نيست ، بلكه همان « نبودن عنوان مخصّص » است ، يعنى اگر عنوان مخصّص ، « فاسق » باشد ، خصوصيتى كه در مراد جدّى مطرح است ، عبارت از « غير فاسق » مىباشد . حال با توجه به تقسيماتى كه براى قضيهء حمليه مطرح كرديم ، مىخواهيم ببينيم آيا ارتباط « عام » با « نبودن عنوان مخصّص » چه نوع ارتباطى است ؟ و اگر ما بخواهيم اين ارتباط را به صورت قضيّه مطرح كنيم ، در چه قالبى مىتوانيم آن را مطرح كنيم ؟ در اين زمينه سه احتمال مطرح است : احتمال اوّل : به صورت قضيهء موجبهء معدولة المحمول باشد . چون قضيهء معدوله ، به قضيهء موصوفه و قضيهء موصوفه ، به قضيهء معدوله برگشت مىكند . « زيد لا قائم » را مىتوان به صورت قضيهء موصوفهء « زيد الموصوف بأنّه لا قائم » در آورد . بر اساس اين احتمال ، در ما نحن فيه مىگوييم : عنوانى كه در رابطه با نبودن عنوان مخصّص مطرح است مىتواند به صورت قضيهء موجبهء معدوله باشد كه به قضيهء موصوفه برگشت مىكند . نتيجه اين مىشود كه بعد از آنكه « أكرم العلماء » به « لا تكرم الفسّاق من العلماء » تخصيص خورد ، اگر از مولا سؤال شود كه ارادهء جدّى شما به اكرام چه كسى تعلّق گرفته است ؟ مولا در پاسخ مىگويد : « عالم غير فاسق » . مثل « زيد لا قائم » به نحو موجبهء معدوله . احتمال دوّم : به صورت قضيهء موجبهء سالبة المحمول باشد . « 1 » قضيهء موجبهء
هامش
( 1 ) - يادآورى : قضيهء موجبهء سالبة المحمول ، قضيهاى است كه محمول آن عبارت از يك قضيهء سالبه باشد ، مثل « زيد هو الذي لا يكون قائماً » .