تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
قضيهء معدوله ، قضيه‌اى است كه در ناحيهء موضوع يا در ناحيهء محمول آن ، امرى عدمى مطرح شده باشد ، مثل « زيد لا قائم » ، كه موجبهء معدوله است و « ليس زيد بلا قائم » كه سالبهء معدوله است . سؤال : بين موجبهء معدولة المحمول - مثل « زيد لا قائم » - و سالبهء محصّله - مثل « ليس زيد بقائم » - چه فرقى وجود دارد ؟ جواب : اوّلًا : قضاياى موجبه در همهء موارد نياز به ثبوت و وجود موضوع دارند ، زيرا قاعدهء فرعيّت مىگويد : « ثبوت شيء لشيء فرع ثبوت المثبت له » ، هرچند اين ثبوت به نحو اتحاد باشد ، كه در قضاياى حمليّهء ايجابيّه مطرح است . بنابراين قضيهء « زيد لا قائم » توقف بر وجود زيد دارد . امّا قضيهء سالبهء محصّله - مثل قضيّهء « ليس زيد بقائم » - با انتفاء موضوع هم صادق است . يعنى سالبهء محصّلهء دو فرد دارد : يكى اين كه زيد وجود داشته باشد ولى با قائم اتحاد نداشته باشد و ديگر اين كه اصلًا « زيد » ى وجود نداشته باشد تا بخواهد با قائم اتحاد داشته باشد . ثانياً : بين اين‌ها فرقى معنوى هم وجود دارد كه اين فرق معنوى را ما در تعبيرات فارسى خودمان نيز ملاحظه مىكنيم و نحوهء تعبيرات ما در موارد مختلف - به اعتبار شدت و ضعف - فرق مىكند . مثلًا در مقام تعبير از كسى كه سرمايه‌اى ندارد گاهى مىگوييم : « فلانى پول ندارد » و گاهى مىگوييم : « فلانى ندار است » . در جملهء دوّم ، شدّت ارتباط بين زيد و فقر مطرح شده است . مىخواهيم بگوييم : « اصلًا بين زيد و بين نادارى يك اتحاد و هو هويتى در كار است » . البته با اين حرف نمىخواهيم استمرار و دوام را در قضايا مطرح كنيم ولى بالاخره مسألهء اتحاد و هو هويت ، مسأله‌اى است كه شدّت ارتباط بين موضوع و محمول را افاده مىكند . امّا در قضاياى سالبه كه - بر اساس مبناى ما - نفى اتحاد و هو هويت مطرح است و در بعضى از موارد هم - به حسب ظاهر - نفى نسبت مطرح است ، اگر بگوييم : « بين