تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
مراتب اتحاد ، عبارت از اتحاد در وجود است و - در مراتب اتحاد - پايين‌تر از اتحاد در وجود نمىتوانيم چيزى را ملاحظه كنيم . البته اين در صورتى است كه ما قضاياى مؤوّله را به مؤوّل اليه خود برگردانيم و در آنجا هم بگوييم : « اذعان به اين معناست كه « زيد » با « كائن له القيام » اتحاد دارد » . لذا تصديق در همه جا معناى واحدى پيدا مىكند و آن « اذعان به وجود اتحاد بين دو چيز است ، كه حد اقل آن همان اتحاد در مرحلهء وجود است . امّا اگر « زيد » به تنهايى ادراك شود يا « زيدِ متصف به قيام » ادراك شود و اتحادى در كار نباشد ، مسألهء تصور مطرح است . مورد ديگرى كه نسبت را مطرح كرده‌اند در بحث صدق و كذب قضايا در علم معانى است . در آنجا ابتدا بحث مىكنند كه ملاك صدق و كذب قضايا ، مسألهء مطابقت با اعتقاد و عدم مطابقت با اعتقاد نيست بلكه ملاك آن عبارت از مطابقت با واقع و عدم مطابقت با واقع است . در نتيجه اگر زيد ايستاده نباشد و كسى عقيده به ايستادن او پيدا كند ، چنانچه خبر دهد كه « زيد ايستاده است » ، چنين كسى در اخبارش كاذب خواهد بود . ولى چون عقيده به چنين چيزى داشته است ، كذب او حرام نخواهد بود . خلاصه اين كه در علم معانى ملاك صدق و كذب را مطابقت با واقع و عدم آن مىدانند ولى در مقام تعبير مىگويند : « قضيهء صادقه ، قضيه‌اى است كه براى نسبتش يك واقعيتى وجود داشته باشد و اين نسبت مطابق با آن واقعيت باشد . و قضيهء كاذبه ، قضيه‌اى است كه براى نسبتش يك واقعيتى وجود داشته باشد و اين نسبت مطابق با آن واقعيت نباشد » . ولى توجيه اين تعبير براى ما خيلى آسان است . ما مىگوييم : ملاك صدق و كذب اين است كه ببينيم اين اتحادى كه قضيه برآن دلالت مىكند ، آيا در واقعيت هم وجود دارد يا نه ؟ وقتى متكلّم مىگويد : « زيد قائم » ، اين متكلّم از اتحاد زيد با طبيعت قائم بر وجود خارجى حكايت مىكند . ملاك صدق اين قضيه اين است كه در واقع ، بين زيد و قائم اتحاد وجودى تحقق داشته باشد . امّا اگر در واقع چنين اتحاد وجودى تحقق نداشت ، مىفهميم كه اين قضيه كاذب است .