مطرح مىكنند - معناى حقيقى آن را اراده كردهاند ، كلام آنان را توجيه كنيم . ظاهر اين است كه معناى حقيقى را اراده كردهاند . توجيه كلام ادباء و منطقيّين : يكى از مواردى كه مسألهء نسبت را مطرح كردهاند اين است كه در تعريف قضيّه مىگويند : « قضيّه چيزى است كه مشتمل بر نسبت تامّهاى باشد كه سكوت برآن صحيح است ، مثلًا « زيدٌ قائمٌ » يك قضيّه است و فرقش با « زيد القائم » - كه موصوف و صفت است - اين است كه « زيد قائم » مشتمل بر نسبت تامّهاى است كه سكوت برآن صحيح است ، به خلاف « زيد القائم » ، كه آنهم مشتمل بر نسبت است ، امّا نسبت آن نسبت تامّهاى نيست كه سكوت برآن صحيح باشد ، لذا مستمع در حالت انتظار به سر مىبرد كه آيا چه محمولى بر اين حمل مىشود ؟ » . ملاحظه مىشود كه در تعريف قضيّه ، مسألهء نسبت را مطرح كرده و آن را به « تماميّت » توصيف مىكنند . و اين با راهى كه ما پيموديم قابل تطبيق نيست لذا ما ناچاريم كلام آنان را توجيه كرده بگوييم : « زيدٌ قائمٌ » و « زيد القائم » ، هر دو از واقعيت حكايت مىكنند « 1 » ولى حكايت در « زيد قائمٌ » به نحو حكايت تصديقى و در « زيد القائم » به نحو حكايت تصورى و مثل حكايت « زيد » - به تنهايى - از واقعيت زيد است . اشكال : مطرح كردن تصوّر و تصديق نمىتواند اشكال وجود نسبت را بر طرف كند ، زيرا در منطق گفتهاند : « العلم إن كان إذعاناً للنسبة فتصديق و إلّا فتصوّر » . پس ما دوباره به مسألهء نسبت برمىگرديم . جواب : ما ناچاريم در اينجا هم كلمهء نسبت را برداشته و اين گونه تعبير كنيم :
« العلم إن كان إذعاناً لثبوت شيء لشيء فتصديق و إلّا فتصوّر » و به تعبير ديگران :
« العلم إن كان إذعاناً لاتحاد شيء مع شيء آخر فتصديق و إلّا فتصوّر » . خواه اين اتحاد در رابطه با مفهوم باشد يا در ارتباط با ماهيت يا مربوط به وجود باشد ، كه حد اقل
هامش
( 1 ) - يعنى در « زيد القائم » نيز - مانند « زيد قائم » - هم زيد وجود دارد و هم اتصاف به قيام .