مولا و كدام يك دشمن مولا نيست ؟ اين ديگر در مسألهء ادراك كبراى كلّى توسط عقل ، نقشى ندارد . شبيه اين مطلب در احكام كلّيهاى كه از جانب مولا صادر مىشود ، جريان دارد . مولا اگر تشخيص داد كه « اكرام هر عالمى داراى مصلحت است » ، ديگر لازم نيست صغريات اين كبرى هم براى او مشخص باشد ، حتى اگر حكم به صورت عام استغراقى باشد كه هر فردى داراى يك حكم مستقل باشد . اين كه آيا زيد ، عالم است يا نه ؟ ربطى به مولا ندارد . ممكن است مولا زيد را عالم بداند يا شك در عالم بودن زيد داشته باشد . بلكه حتى ممكن است مولا عقيده داشته باشد كه زيد ، عالم نيست ولى وقتى دستور « أكرم كلّ عالم » را به طور كلّى صادر كرد ، عبد بايد آن را اجرا كند و تشخيص صغرى برعهدهء عبد است . اگر عبد ، يقين به عالم بودن زيد دارد ، اكرام او واجب خواهد بود . مثال روشنتر : اگر مولا به عبد بگويد : « چنانچه ديدى فرزند من در حال غرق شدن است ، بايد او را نجات دهى » . و پسر بچّهاى در حال غرق شدن باشد كه مولا خيال مىكند اين پسرِ همسايه است ولى عبد يقين دارد كه او فرزند مولاست . در اينجا بر عبد لازم است او را نجات دهد و نمىتواند اعتقاد مولا را به عنوان عذرى براى سرپيچى از اين دستور مطرح كند . حتى در مسألهء تقليد هم تشخيص موضوعات با مقلّد است و نظر مرجع تقليد در تشخيص موضوع ، حجّيتى براى مقلّد ندارد . مجتهد مىگويد : « الخمر حرام » و مقلّد هم يقين دارد كه « اين مايع خمر است » در اين صورت ، حكم حرمت را پياده مىكند ، هرچند مجتهد بگويد : « اين مايع خمر نيست » . و نيز اگر مجتهد عقيده به خمر بودن مايعى داشته باشد ولى مقلّد در خمر بودن آن ترديد داشته باشد ، مقلّد مىتواند آن را مرتكب شود . پس اين بيان مرحوم عراقى حتى در عام استغراقى - كه هر فردى داراى حكم مستقلى است - لازمهاش اين نيست كه مولا تصورى در ارتباط با صغريات داشته باشد . آنچه به مولا مربوط است ، صادر كردن « أكرم كلّ عالم » و بردن حكم روى همهء افراد طبيعت عالم است . پس اين چه بيانى است كه « اگر مولا در عالم بودن زيد ترديد كند ، تصورى در
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 246
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٤٦