أسداً يرمي » وجود ندارد . اصالة الظهور ، اعم از اصالة الحقيقه است . در نتيجه اگر متكلّمى الآن بگويد : « رأيت أسداً » ، ما منتظر نمىمانيم كه آيا فردا « يرمي » را ذكر مىكند يا نه ؟ بلكه با توجه به فراغت او از تكلّم ، كلام او را - به مقتضاى اصالة الظهور - بر معناى حقيقى حمل مىكنيم و منتظر آينده نمىمانيم . اكنون كه مرحوم نائينى اين مطلب را قبول دارد ، به ايشان مىگوييم : ما قبول داريم كه « أكرم كلّ عالمٍ عادلٍ » معنايش همان چيزى است كه شما گفتيد . كلمهء عالم در طبيعت مهمله استعمال نشده و با تقييد به عدالت هيچگونه منافاتى ندارد و هيچگونه مجازى هم در كار نيست . امّا در اينجا كه تخصيص به منفصل وجود دارد ، وقتى امروز بگويد : « أكرم كلّ عالمٍ » و كلام تمام شود و چيز ديگرى به دنبال آن ذكر نكند ، آيا كلمهء « عالم » در چه معنايى استعمال شده است ؟ آيا در معناى آن ترديد مىكنيد ؟ بدون شك به ظهور آن تمسّك مىكنيد ، چون انكار ظهور آن خلاف برنامهء عقلاء در مقام تفهيم و تفهّم است . « أكرم كلّ عالمٍ » مانند همان « رأيت اسداً » - بدون قيد « يرمي » - مىباشد كه ظهور در مراد متكلّم دارد . و چون شما ( مرحوم نائينى ) منكر ارادهء استعمالى هستيد ، پس حتماً آنچه مراد است ، همان ارادهء جدّى متكلّم است و اصالة الظهور هم در ارتباط با كشف مراد جدّى متكلّم است . و « أكرم كلّ عالمٍ » ظهور در « كلّ علماء » - اعم از عادل و فاسق - دارد . در اين صورت « لا تكرم الفساق من العلماء » كه روز بعد صادر مىشود ، به عنوان يك دليل مباين با « أكرم كلّ عالمٍ » مطرح خواهد بود ، براى اين كه « أكرم كلّ عالمٍ » مىگويد : « فرقى بين عادل و فاسق نيست و مراد جدّى متكلّم همين است » ولى « لا تكرم الفساق من العلماء » مىگويد : « بين عادل و فاسق ، فرق وجود دارد » پس بين دليل عام و دليل مخصّص ، منافات وجود دارد و دليلى بر تقدّم خاص بر عام وجود ندارد . در حالى كه شما ( مرحوم نائينى ) قائل به منافات نيستيد و مصداق روشن جمع دلالى و عدم تعارض بين دليلين را مسألهء عام و خاص و مطلق و مقيّد مىدانيد . لذا شما ناچاريد بگوييد : متكلّم از « عالم » در « أكرم كلّ عالمٍ » ، « عالم عادل » را اراده كرده است - و به نظر شما - غير از مراد جدّى هم مراد ديگرى وجود ندارد . در اين
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 213
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢١٣