لفظى بر استيعاب افراد مدخول خودش دلالت مىكند . ولى از نظر توسعه و ضيق ، تابع مدخول خود مىباشد . در اينجا مدخول آن كلمهء « عالم » - بدون هيچ قيدى - است و « كل » دلالت بر استيعاب همهء افراد طبيعت مطلقهء عالم مىكند ، بدون اين كه هيچ قيدى در آن دخالت داشته باشد . امّا اگر به جاى « أكرم كلّ عالم » بگويد : « أكرم كلّ عالم عادل » در اينجا مدخول « كلّ » ، عالم مقيّد به عدالت است . حال آيا مستعمل فيه « عالم » در « أكرم كلّ عالم عادل » چيست ؟ سه احتمال وجود دارد : 1 - مطلق عالم ، 2 - عالم مقيّد به عدالت ، 3 - طبيعت مهملهء عالم . « 1 » احتمال اوّل را نمىتوان پذيرفت ، زيرا اگر « عالم » در طبيعت مطلقه استعمال شده باشد ، قابل تقييد نخواهد بود و ذكر « عادل » بعد از آن منجرّ به تناقض خواهد شد ، زيرا « عالم » به معناى مطلق عالم - هرچند عادل نباشد - است و « عادل » به معناى تقييد به عدالت است و چنين تهافتى را نمىتوان در « أكرم كلّ عالم عادل » تصور كرد . احتمال دوّم نيز قابل قبول نيست ، زيرا اگر قرار باشد « عالم » - هرچند به صورت مجاز - در « عالم عادل » استعمال شده باشد ، معنايش اين است كه كلمهء « عادل » مفيد معناى زايدى نيست بلكه به عنوان قرينهاى بر اين است كه « عالم » در خصوص « عالم عادل » - كه غير موضوع له لفظ عالم است - استعمال شده است . و اين حرف به هيچ عنوان قابل قبول نيست . پس احتمال سوّم تعين پيدا مىكند كه بگوييم : « عالم » در « أكرم كلّ عالمٍ عادلٍ » در طبيعت مهمله - يعنى طبيعت لا به شرط كه با هر شرطى قابل جمع است - استعمال شده و كلمهء « عادل » كه به دنبال آن ذكر شده است ، ما را به سوى اين معنا هدايت مىكند كه طبيعت مهمله ، مقيّد به عدالت است و كلمهء « كلّ » هم دلالت بر استيعاب افراد اين طبيعت مقيّده مىكند . مرحوم نائينى سپس مىفرمايد : وقتى شما در « أكرم كلّ عالم » اين معنا را
هامش
( 1 ) - مطلق به معناى شمول نسبت به همهء مصاديق و مهمل به معناى نفس طبيعت لا به شرط است كه با هر شرطى مىتواند جمع شود .