صورت ما شايد ادعاى غلط بودن چنين استعمالى را بنماييم ، زيرا هيچيك از علايق مجازى در اينجا وجود ندارد تا بتوان آن را حمل بر مجاز كرد . و اگر بخواهيم خيلى با شما كنار بياييم ، مسألهء مجازيت را مطرح مىكنيم . « 1 » در حالى كه شما داريد از مجازيت فرار مىكنيد و اين راهى را كه در پيش گرفتهايد براى اين است كه اثبات كنيد تخصيص عام مستلزم مجازيت نيست . ممكن است كسى در اينجا احتمال ديگر ى را مطرح كند و بگويد : « عالم » در « أكرم كلّ عالمٍ » در « طبيعت مهمله » استعمال شده و مسألهء عدالت و عدم عدالت مطرح نيست . در پاسخ مىگوييم : ترديدى نيست كه اگر ما در اصل تخصيص عام شك كنيم ، به اصالة العموم مراجعه مىكنيم . بحث در اين است كه اگر عامّى قبلًا به وسيلهء مخصِّص منفصلى تخصيص خورده باشد ، آيا اين عامّ ، نسبت به ماعداى مورد آن مخصِّص منفصل ، حجيت دارد يا نه ؟ در نتيجه مولايى كه امروز مىگويد : « أكرم كلّ عالمٍ » جاى اين احتمال نيست كه بگوييم : « عالم ، در طبيعت مهمله استعمال شده است » . اگر در
هامش
( 1 ) - يادآورى : مسألهء استعمال ، غير از اتحاد در وجود خارجى است . ما يك وقت « انسان » را بر « زيد » خارجى منطبق مىكنيم و مثلًا - به صورت قضيه حمليه - مىگوييم : « زيدٌ انسان » . معناى اين قضيه اين است كه « زيد ، در وجود خارجى ، با ماهيت انسان اتحاد دارد » و به عبارت ديگر : « زيد ، فردى از افراد انسان و مصداقى از مصاديق انسان است » . امّا اگر لفظ « انسان » را در « زيد » استعمال كرديم ، چنين استعمالى غلط است ، زيرا « زيد » ، نه تمام موضوع له لفظ « انسان » است و نه جزء موضوع له آن ، بلكه « انسان » ، جزء موضوع له لفظ « زيد » است . ارتباط زيد و انسان ، ارتباط جزئى و كلّى است نه ارتباط جزء و كلّ و آنچه به عنوان علاقهء مجازى مطرح است ، علاقهء جزء و كلّ است نه علاقهء جزئى و كلّى . استعمال كلمهء « عالم » در « عالم عادل » نيز همانند استعمال « انسان » در « زيد » است ، زيرا عدالت هيچ نقشى در معناى عالم ( كسى كه چيزى نزد او منكشف است ) ندارد . و اگر ما بخواهيم خيلى مماشات كنيم ، مىگوييم : « چنين استعمالى مجاز است » . به خلاف « أكرم كلّ عالمٍ عادلٍ » كه اگر « عالم » آن را در معناى خودش و « عادل » را هم در معناى خودش استعمال كنيم ، در اين صورت هيچگونه تجوّزى پيش نمىآيد .