آيا هر عمومى نيازمند به اطلاق است ؟
مقدّمهء بحث :
ترديدى نيست كه واضع كلمهء « كلّ » را براى دلالت بر استيعاب افراد وضع كرده است و چون مضاف اليه افراد ، عبارت از طبيعت است ، پس كلمهء « كلّ » براى دلالت بر استيعاب افراد طبيعت وضع شده است . امّا آيا كدام طبيعت در اينجا مراد است ؟
طبيعت مطلق يا طبيعت مقيّد ؟ و در صورت شكّ چه بايد كرد ؟ توضيح اينكه مولا همانطور كه مىتواند بگويد : « أكرم كلّ عالمٍ » ، مىتواند بگويد :
« أكرم كلّ عالمٍ عادلٍ » ، زيرا در اين صورت نه در تقييد عالم به عادل ، مسامحه و تجوّزى مطرح است و نه چنين تعبيرى مستلزم تحقّق مجازيّت در كلمهء « كلّ » است . مولا از ابتدا نظرش بر اكرام جميع مصاديق طبيعت عالم عادل - به نحو عام استغراقى - بوده است . كلمهء « كلّ » براى دلالت بر استيعاب افراد مدخول خودش وضع شده است ولى آيا مدخول آن چيست ؟ اين ديگر ربطى به « كلّ » ندارد . اگر مدخول آن ، مطلق عالم باشد ، « كلّ » هم دلالت بر استيعاب تمام افراد عالم مىكند ، خواه عادل باشند يا فاسق .
و اگر مدخول « كلّ » عبارت از « عالم عادل » باشد ، « كلّ » هم دلالت بر استيعاب تمام افراد « عالم عادل » مىكند . پس در كلمهء « كلّ » جاى اين توهّم نيست كه كسى بگويد :
« اگر مدخول « كلّ » ، طبيعت مقيّده بود ، تصرفى در موضوع له « كلّ » به عمل آمده است » .