اشكال در مورد اطلاق شمولى : در مورد اطلاق شمولى اين سؤال مطرح است كه آيا منشأ اين شمول چيست ؟ به عبارت ديگر در مورد اطلاق شمولى كه مسألهء شمول مطرح شده و گفته مىشود : ( أحلّ اللّه البيع ) با « أحل اللّه كلّ بيع » يك معنا دارد و در « أحلّ اللّه كلّ بيع » شمول و عموم استغراقى مطرح است و در ( أحلّ اللّه البيع ) هم شمول نسبت به افراد - هرچند به صورت اجمالى - مطرح است ، آيا منشأ اين شمول چيست ؟ در « أكرم كلّ عالمٍ » آنچه ما را به سوى افراد - هرچند به صورت اجمالى - هدايت مىكند ، اين است كه كلمهء « كلّ » براى دلالت بر جميع افراد و كلمهء « عالم » هم براى دلالت بر طبيعت وضع شده است ولى در ( أحلّ اللّه البيع ) كه « بيع » دلالت بر طبيعت بيع مىكند و « ال » آنهم « ال » جنس است ، آيا اين شمول از كجا استفاده مىشود ؟ روشن است كه ما لفظى در اينجا نداريم كه بتوانيم شمول را از آن استفاده كنيم ، لذا ما معتقديم همانطورىكه بدليّت ، هيچ ربطى به اطلاق ندارد ، شموليت هم هيچ ارتباطى به اطلاق ندارد و گويا بين اطلاق و شمول ، نوعى تضادّ تحقّق دارد ، چون اطلاقْ در صدد دلالت بر افراد است . ممكن است كسى بگويد : طبيعت ، اگر بخواهد تحقّق پيدا كند ، بايد در ضمن افراد و خصوصيات فرديّه تحقّق پيدا كند و در حقيقت ، طبيعتْ متّحد با افرادش مىباشد ، همانطور كه در منطق خواندهايم « الحقّ أنّ وجود الطبيعي عين وجود أفراده » . در پاسخ مىگوييم : اين حرفها مورد قبول است ، امّا از نظر وضع و دلالت ، كلمهء « بيع » براى طبيعت و ماهيت وضع شده است و اگر بخواهيم ذرّهاى از خصوصيّات فرديّه را برآن اضافه كنيم ، خارج از معناى « بيع » خواهد بود . حتّى قبل از خصوصيات فرديّه ، اگر بخواهيم پاى وجود را به ميان بياوريم ، خارج از مدلول لفظ « بيع » است .
همانطور كه كلمهء « انسان » براى « ماهيت حيوان ناطق » وضع شده است ، نه براى « حيوان ناطق موجود » . به همين دليل مىگوييم : « ماهيت انسان ، گاهى موجود و گاهى معدوم است و مسألهء وجود و عدم در ارتباط با ماهيات ممكنه ، نسبتى مساوى دارد و
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 165
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص١٦٥